فصل شانزدهم
عنايت كبراي الهي به بعث خاتمالانبياء و نزول قرآن و شرايع اسلام در نهجالبلاغه
يكي از افعال عظيم و پربركت و خير الهي كه با نعمت وجود و هستي همطراز و در يك رديف است و از آنها نعمتي بالاتر نيست و شايان اين است كه در مبحث الهيّات از آن بحث شود، بعثت حضرت خاتمالانبياء محمّد مصطفي(صلي الله عليه وآله) است كه مانند فعل خلق و آفرينش، تجلّي قدرت خداوند از آن نمايان، و آثار معجزنماي آن چون خورشيد فروزان، درخشان و تابان است و همانطور كه به آفرينش آسمانها و زمين و مخلوقاتي كه در اينهاست و نظامات آنها، بر وجود خدا استدلال ميشود، وجود گرامي پيغمبر اسلام و خُلق عظيم و علم بيپايان و شؤون متعدّد آن بزرگوار كه آيتي بزرگ از آيات الهي است نيز از دلايل محكم وجود خدا و علم و حكمت او و براهين بزرگ عالم غيب است.
رسالت خاتمالانبياء بزرگترين رويداد تاريخ و واقعهاي است كه تمام حوادث مهمّ تاريخي را تحتالشّعاع خود قرار داد و بشريّت را به تمام معاني و مفاهيم ارزنده و عالي انساني رهبري كرد:
روز بزرگ گرچه جهان كم نديده است *** روزي چو روز حضرت خاتم نديده است
بسيار اتّفـاق عظيـم اوفتاده است *** كامثالِ آن گذشتِ زمان كم نديده است
ليكن جهانِ حادثه امري عظيمتر *** از بعثت رسول معظّم نديده است
تكاني كه جهان از اين رسالت خورد و حركت و نهضتي كه در روح و انديشه انسانها پديد آورد، از هيچ حادثه ديگري پديد نيامد. قدرت الهي و اثر كلمه حياتبخش توحيد را اين رسالت آشكار ساخت.
راستي اگر محمّد(صلي الله عليه وآله) برانگيخته نشده بود و اگر رسالت اسلام بهكمك انسانهاي محروم، نادان، بيمار، ستمكش، بيپناه، مستضعف، استثمارزده، خاموش و خفته نيامده بود و دنيا به همان سير قهقرايي دوران جاهليّت به عقب برميگشت، از بشريّت چه باقي ميماند؟
دنيا ميماند و محروميّتها و ستمها و بيماريها و ناتوانيها و استثمارها واستبدادها و خوشگذرانيها و پرخوريهاي زورمداران درندهخوي بيرحم.
دنيا ميماند و طاغوتهاي جبّار و اكاسره و قياصره و استعبادچيها.
دنيا ميماند و ناامنيها و هرج و مرجها و قتل و غارتها و
زندهبهگوركردن دختران و معاملات غيرانساني با زنان و بردگان و كارگران و كشاورزان و بالأخره شرك و بتپرستيها و بشرپرستيها و هزاران مفاسد ديگر.
نه نور آزادي ميتابيد، نه صداي آزادي بلند ميشد، نه خورشيد علم و دانش دنيا را روشن و منوّر ميساخت، نه ارزشهاي انساني معلوم ميشد، نه منشور و اعلاميّه حقوق بشر نوشته ميشد، نه انسانها با هم در حقوق متساوي و برابر ميگشتند، نه زنان از انواع بدبختيها نجات مييافتند و ارزش يك انسان واقعي را پيدا ميكردند، نه كسي سنگيني بار حكومتهاي جبّار و مستبد و سلسلهها را احساس مينمود، نه اين همه مدرسهها و دارالعلمها و دارالشّفاها و بيمارستانها و يتيمخانهها و دارالمساكينها و كاروانسراها ساخته و برپا ميشد، نه اين همه مسجد و گلدسته و مأذنه كه از بالاي آنها بانگ جانبخش توحيد را بهگوش خلايق ميرسانند بنا و تأسيس ميشد، نه اين همه كتاب در رشتههاي علمي و فلسفي و اخلاقي و اجتماعي تأليف ميشد، و نه اين همه كتابخانههاي بزرگ كه وسعت و عظمتش بيسابقه است به وجود ميآمد.
كيست كه اطّلاعات مختصري از تاريخ دنيا داشته باشد و در عين حال در اينكه تمام بركات موجود حاصل صداي آزاديبخش توحيد اسلام و اعلانات قرآن مجيد و بيست و سه سال زحمات شبانهروزي پيغمبر اسلام است شك نمايد؟
آري، بيست و سه سال امّا بيست و سه سالي كه از جهت عرض و كيفيّت از بيست و سه ميليون سال عمر خدمات مصلحان و خدمتگزاران به جامعه بيشتر سود و خير و بركت در اختيار بشريّت نهاد.
چهارده قرن است كه از آن واقعه تاريخي ميگذرد، و هرچه گذشتِ زمان بيشتر شده و نيروي خرد و انديشه بشر تواناتر و دورپروازتر گشته، اهميّت اين واقعه بزرگ آشكارتر شده است.
زمانها و قرنها و قرنها و ادوار تاريخ هرچه بيشتر ميگذرد، بشر بر ارزش و اهميّت دعوت اسلام آگاهتر ميشود.1
سخن گفتن از شخصيّت باعظمت و والايي كه از سوي مسلمان و غيرمسلمان صدها هزار كتاب و خطابه و مقاله و قصيده و رساله درباره او نگاشته شده و عاليترين معارف و فرهنگ، و انسانيترين تعليمات اجتماعي و سياسي و اخلاقي و اقتصادي را به بشر عطا كرده، خلاف ادب است. ما چه ميتوانيم بگوييم و بنويسيم كه درخور كمالي از كمالات عظيم آن برگزيده خدا باشد؟ پس چارهاي نداريم جز آنكه سر خجلت بهزير اندازيم و از هرچه گفتهايم يا ميگوييم عذرخواهي نماييم و با شهيد(قدس سره)همزبان شده عرض كنيم:
صلاة و تسليم علي أشرف الوري *** و من فضله ينبو عن الحدّ و الحصر
و من قدر في السّبع الطّباق بنعله *** و عوّضه اللّه البراق عن المهر
عدولي عن تعداد فضلك لائق *** بكلّ لساني عنه في النّظم و النّثر
و ماذا يقول النّاس في مدح من أتت *** مدائحه الغرّاء في محكم الذّكر
ما اگر هم سخني ميگوييم، نه براي اين است كه ذرّهوار، خورشيد جهانتاب را مدح كنيم يا قطرهسان، عظمت اقيانوسها را وصف نماييم كه در برابر خورشيد وجود و اقيانوس فضايل و كمالاتش از ذرّه و قطره هم كمتريم، بلكه براي اين است كه از اين رهگذر، هم كسب ثوابي ميكنيم و هم از ياد آن حضرت لذّت ميبريم و ضمير خود را روشن ميسازيم و قلوبمان را جلا ميدهيم. لذا براي موفّقيت خويش از نام بردن آن حضرت و صلواتْ فرستادن بر او و توصيف و تعظيم او در هر فرصت و هرمناسبت خودداري نميكنيم.
امّا در اين فصل قصد داريم مدح پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله) را از زبان گوهرافشان امام بشنويم، و اوصاف نبي را از ولي فرابگيريم، چراكه پيغمبرشناس و اسلامشناس و قرآنشناسي آگاهتر و داناتر از علي(عليه السلام)نداريم، و هيچ كس به حقيقت نميتواند پيغمبر را مانند او توصيف نمايد. هرچه علي(عليه السلام)بفرمايد، متن واقع و عين حقيقت است زيرا حضرتش نمايش و جلوه وجود پيغمبر و آيينه تمامنماي كمال او و دين او و قرآن او و برادر او و وصي او و خليفه و جانشين او و وارث او و باب مدينه علم او و محبوبترين خلق بعد از اوست.2
در خطبه اوّل ميفرمايد:
إِلي أَن بَعَثَ اللّهُ سُبحانَهُ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه لاِِنجازِ عِدَتِه، وَتَمامِ نُبُوَّتِه، مَأخوذاً عَلَي النَّبِيّينَ ميثاقُهُ، مَشهورَةً سِماتُهُ، كَريماً ميلادُهُ، وَأَهلُ الأَرضِ يَومَئِذ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَأَهواءٌ مُنتَشِرَةٌ وَطَرائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ. بَينَ مُشَبِّه لِلّهِ بِخَلقِه، أَو مُلحِد فِي اسمِه، أَومُشير إِلي غَيرِه. فَهَداهُم بِه مِنَ الضَّلالَةِ، وَأَنقَذَهُم بِمَكانِه مِنَ الجَهالَةِ.
تا اينكه برانگيخت خداوند سبحان محمّد(صلي الله عليه وآله) را به جهت رواج كردن وعده خود ]به پيامبران[، و تمام فرمودن نبوّت خود، در حالي كه ميثاق و پيمان او ]بر پيامبران[ گرفته شده بود، علامات و صفاتش مشهور بود، موضع ولادتش شريف و عزيز بود (هم از جهت وقت، هم از جهت مكان و هم از جهت خانواده و بيت)، و اهل زمين در هنگام بعثت او ملّتهاي متفرّق و صاحبان هواهاي پراكنده و بر روشهاي مختلف بودند. برخي خدا را به خلق تشبيه ميكردند، گروهي در اسماءِ ]حسني و صفات علياي[ او منحرف و ملحد بودند، و جمعي به سوي غير او اشاره مينمودند. پس خدا ايشان را به وسيله او هدايت كرد از گمراهي و ضلالت، و نجات داد آنها را به مكان او از ناداني و جهالت.
در خطبه 26 ميفرمايد:
إِنَّ اللّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه نَذيراً لِلعالَمينَ، وَأَميناً عَلَي التَّنزيلِ. وَأَنتُم مَعشَرَ العَرَبِ عَلي شَرِّ دين، وَفي شَرِّ دار. مُنيخونَ بَينَ حِجارَة خُشن، وَحَيّات صُمّ. تَشرَبونَ الكَدِرَ، وَتَأكُلونَ الجَشِبَ، وَتَسفِكونَ دِماءَكُم، وَتَقطَعونَ أَرحامَكُم. الأَصنامُ فيكُم مَنصوبَةً، وَالأثامُ بِكُم مَعصوبَةٌ.
بهدرستي كه خداوند متعال برانگيخت محمّد(صلي الله عليه وآله) را نذير و ترساننده جهانيان، و امين بر آنچه نازل ميگرديد. و شما گروه عرب بدترين كيش را داشتيد، و در بدترين خانه مقيم بوديد، و در ميان سنگهاي درشت به سر ميبرديد، و با مارهاي گزنده همخانه بوديد. آبهاي ناصاف مينوشيديد، و غذاي غليظ و بيخورش ميخورديد، و خون يكديگر را ميريختيد، و ارحام را قطع مينموديد. بتها در ميان شما برپا بودند و گناهان به شما بسته.
در خطبه 85 ميفرمايد:
وَ أنزَلَ عَلَيكُمُ الكِتابَ تِبياناً لِكُلِّ شَيء، وَعَمَّرَ فيكُم نَبِيَّهُ أَزماناً حَتّي أَكمَلَ لَهُ وَلَكُم فيما أَنزَلَ مِن كِتابِه دينَهُ الَّذي رَضِيَ لِنَفسِه، وَأَنهي إِلَيكُم عَلي لِسانِه مَحابَّهُ مِنَ الأَعمالِ وَمَكارِهَهُ وَنَواهِيَهُ وَأَوامِرَهُ. فَأَلقي إِلَيكُمُ المَعذِرَةَ، وَاتَّخَذَ عَلَيكُمُ الحُجَّةَ، وَقَدَّمَ إِلَيكُم بِالوَعيدِ، وَأَنذَرَكُم بَينَ يَدَي عَذاب شَديد.
بر شما نازل فرمود كتاب (قرآن) را كه برهان هر چيزي در آن است، و پيغمبرش را مدّتي در ميان شما زنده نگه داشت تا براي وي و براي شما در آنچه از كتاب نازل كرده دين خود را كه مورد پسند اوست كامل گرداند، و بر شما با زبان پيغمبر اعمالي را كه محبوب و مكروه اوست و نهيها و امرهاي خود را اعلام نمود. پس القا كرد به سوي شما عذر خود را ]در عذاب و مؤاخذه شما[، و از شما اخذ حجّت نمود، و مقدّم داشت بهسوي شما وعيد و تهديد را، و ترسانيد شما را از عذاب شديد.
در خطبه 90 ميفرمايد:
حَتّي تَمَّت بِنَبيِّنا مُحَمَّد صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه حَجَّتُهُ، وَبَلَغَ المَقطَعَ عُذرُهُ وَنُذرُهُ.
تا اينكه تمام شد بر پيغمبر ما محمّد(صلي الله عليه وآله) حجّت او، و به نهايت رسيد عذر او در عذاب گنهكاران و ترساندن او از آتش سوزان (كه پس از آن حضرت، پيغمبري نخواهد آمد).
در خطبه 93 ميفرمايد:
حَتّي أَفضَت كَرامَةُ اللّهِ سُبحانَهُ إِلي مُحَمَّد صَلَّي الله عَلَيهِ وَآلِه فَأَخرَجَهُ مِن أَفضَلِ المَعادِنِ مَنبِتاً، وَأَعَزِّ الأُروماتِ مَغرِساً، مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتي صَدَعَ مِنها أَنبِياءَهُ، وَانتَجَبَ مِنها أُمَناءَهُ. عِترَتُهُ خَيرُ العِتَرِ، وَأُسرَتُهُ خَيرُ الأُسَرِ، وَشَجَرَتُهُ خَيرُ الشَّجَرِ; نَبَتَت في حَرَم، وَبَسَقَت في كَرَم، لَها فُروعٌ طِوالٌ وَثَمَرَةٌ لا تُنالُ. فَهُوَ إِمامٌ مَنِ اتَّقي، وَبَصيرَةُ مَنِ اهتَدي، سِراجٌ لَمَعَ ضَوؤُهُ، وَشِهابٌ سَطَعَ نورُهُ، وَزَندٌ بَرَقَ لَمعُهُ. سيرَتُهُ القَصدُ، وَسُنَّتُهُ الرُّشدُ، وَكَلامُهُ الفَصلُ، وَحُكمُهُ العَدلُ. أَرسَلَهُ عَلي حينِ فَترَة مِنَ الرُّسُلِ، وَهَفوَة عَنِ العَمَلِ، وَغَباوَة مِنَ الأُمَمِ.
تا اينكه كرامتالله سبحان (كه منصب نبوّت و رسالت باشد) منتهي شد و رسيد به محمّد(صلي الله عليه وآله). پس بيرون آورد او را از بهترين معدنها از جهت روييدن، و عزيزترين اصلها از حيث نشاندن، از درختي كه بيرون آورد از آن پيغمبران خود را، و برگزيد از آن امينان خود را. عترت آن حضرت بهترين عترتها، و قبيله او بهترين قبيلهها، و درخت او بهترين درختهاست; درختي كه در حرم روييده، و در مجد و كَرَم رشد و نمو كرده، و از براي آن شاخههاي بلند و ميوهاي است كه دست ]تطاول و خيانت[ به آن نميرسد (اشاره به مقام والاي آن حضرت و اهل بيت طاهرين اوست كه براي كسي دسترسي به آن حاصل نخواهد شد). پس او پيشواي كسي است كه پرهيزكاري كرد، و بينايي كسي است كه هدايت جست، و چراغي است درخشان، و ستارهاي است كه نور از آن ساطع است، و روشنكنندهاي است كه لمعان آن برق ميدهد. سيره و روش او ميانهروي است، و سنّت و طريقه او رشد و صواب است، و سخن او جداكننده ]ميان حقّ و باطل [است، و حكم او عدل است. فرستاد او را در هنگام انقطاع فرستادگان، و زمان لغزش ]عاملان[ از عمل، و غفلت امّتها.
در خطبه 94 ميفرمايد:
بَعَثَهُ وَالنّاسُ ضُلاّلٌ في حَيرَة، وَخابِطونَ في فِتنَة. قَدِاستَهوَتهُمُ الأَهواءُ، وَاستَزَلَّتهُمُ الكِبرِياءُ، وَاستَخَفَّتهُمُ الجاهِلِيَّةُ الجَهلاءُ، حَياري فِي زِلزال مِنَ الأَمرِ وَبَلاء مِنَ الجَهلِ. فَبالَغَ ـصَلَّياللّهُ عَلَيهِ وَآلِه ـ فِي النَّصيحَةِ وَمَضي عَلَي الطَّريقَةِ، وَدَعا إِلَي الحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ.
برانگيخت او (حضرت خاتمالانبياء) را در حالي كه مردم گمراه و متحيّر بودند، و در فتنه و بلا حركت ميكردند (يا مانند جمعكنندگان هيزم بودند كه بين تر و خشك فرقي نمينهادند). هواها آنها را جذب كرده، و تكبّر آنها را به لغزش كشانده، و ناداني جاهليّت آنها را سبك ]و بيقدر [ساخته بود. در حالتي كه سرگردان بودند در اضطراب امور و بلاي جهالت. پس آن حضرت ـ كه درودخدا بر او و خاندانش باد ـ كوشش فرمود در نصيحت ]آنها[ و گذشت بر راه خدا ]كه شريعت واسعه است[، و فرا خواند ]آنها را[ به سوي حكمت و موعظه نيكو.
در خطبه 95 ميفرمايد:
مُستَقَرُّهُ خَيرُ مُستَقَرّ، وَمَنبِتُهُ أَشرَفُ مَنبِت في مَعادِنِ الكَرامَةِ، وَمَماهِدِ السَّلامَةِ. قَد صُرِفَت نَحوَهُ أَفئِدَةُ الأَبرارِ، وَثُنِيَت إِلَيهِ أَزِمَّةُ الأَبصارِ. دَفَنَ اللّهُ بِهِ الضَّغائِنَ، وَأَطفَأَ بِهِ النَّوائِرَ. أَلَّفَ بِه إِخواناً، وَفَرَّقَ بِه أَقراناً. أَعَزَّ بِهِ الذِّلَّةَ، وَأَذَلَّ بِهِ العِزَّةَ. كَلامُهُ بَيانٌ، وَصَمتُهُ لِسانٌ.
قرارگاه او ]در همه حالات و مراتب ظهور و وجود[ بهترين قرارگاه است، و مكان روييدن ]و نشو و نماي[ او شريفترين مكان روييدنهاست در معادن كرامت، و گهوارههاي سلامت ]و خلوص از معايب و رذايل[. به تحقيق توجّه داده شده به سوي آن دلهاي ابرار و نيكوكاران، و عطف داده شده به سوي او مهار بينشهاي مؤمنان. دفنكرد ]خدا [به او كينهها را، و خاموش گرداند بهواسطه او آتشها]ي عداوتها و جنگها[ را. الفت داد به توسّط او بين برادران را (يااينكه به سبب او مؤمنان را الفت برادرانه داد)، و پراكنده ساخت بهواسطه او قرينهايي را. ذلّت را به وجود او به عزّت مبدّل ساخت، و عزّت ]كفر و گناه [را به وجود او به ذلّت بدل نمود. سخن او بيان ]شرايع و احكام [بود و سكوتش زبان ]با معني[.
در خطبه 103 ميفرمايد:
إِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه وَلَيسَ أَحَدٌ مِنَ العَرَبِ يَقرَأُ كِتاباً وَلا يَدَّعي نُبُوَّةً وَلا وَحياً. فَقاتَلَ بِمَن أَطاعَهُ مَن عَصاهُ. يَسوقُهُم إِلي مَنجاتِهِم، وَيُبادِرُ بِهِمُ السّاعَةَ أَنتَنزِلَ بِهِم. يَحسِرُ الحَسيرُ، وَيَقِفُ الكَسيرُ. فَيُقيمُ عَلَيهِ حَتّي يُلحِقَهُ غايَتَهُ إِلاّ هالِكاً لا خَيرَ فيهِ. حَتّي أَراهُم مَنجاتَهُم، وَبَوَّأَهُم مَحَلَّتَهُم. فَاستَدارَت رَحاهُم، وَاستَقامَت قَناتُهُم. وَايمُ اللّهِ لَقَد كُنتُ مِن ساقَتِها حَتّي تَوَلَّت بِحَذافيرِها، وَأَستَوسَقَت في قِيادِهاً. ما ضَعُفتُ وَلاجَبُنتُ وَلا خُنتُ وَلا وَهَنتُ. وَايمُ اللّهِ لاََبقُرَنَّ الباطِلَ حَتّي أُخرِجَ الحَقَّ مِن خاصِرَتِه.
بهدرستي كه خداوند سبحان مبعوث كرد محمّد(صلي الله عليه وآله) را در حالي كه احدي از عرب نبود كه كتابي بخوانَد و دعوي نبوّت و نزول وحي را بنمايد. پس قتال ]وجهاد[ نمود به كمك كساني كه اطاعت او را كردند با آنان كه او را معصيت و نافرماني نمودند. ميراند ايشان را به سوي محلّ نجاتشان، و پيشي ميداد آنها را بر ساعت ]موت[ كه مبادا بر ايشان نازل گردد. عاجز ميشد ناتوان، و ميايستاد سالخورده (يا: «وميايستاد شكسته»). پس بر سر راه او ميايستاد ]و از او نميگذشت [تا اينكه به مقصدش ميرسانيد مگر آن هلاكتمندي را كه خيري در او نبود. تا اينكه به مردم بنمود محلّ نجاتشان را، و جاي داد ايشان را در محل و جايگاهشان. پس به گردش درآمد آسياي ايشان، و راست شد نيزههايشان. و به خدا سوگند كه من بودم از سوقدهندگان و راندگان ايشان (يعني از كساني كه بدان اقوام جاهل و كفّار سنگدل حملهور شد) تا اينكه بتمامي پشت كردند و گريختند، و در ريسمان ذلّت و انقياد خود اجتماع نمودند. نه ناتوان شدم و نه ترسيدم و نهخيانتكردم و نه سست شدم. و به خدا سوگند كه باطل را ميشكافم تا حق را از تهيگاه آن بيرون آورم.
در خطبه 104 ميفرمايد:
حَتّي بَعَثَ اللّهُ مُحَمَّداً صَلَّياللّهُ عَلَيهِ وَآلِه شَهيداً وَبَشيراً وَنَذيراً. خَيرَ البَرِيَّةِ طِفلا وَأَنجَبَها كَهلا. وَأَطهَرَ المُطَهَّرينَ شيمَةً، وَأَجوَدَ المُستَمطَرينَ ديمَةً.
]مردم در گمراهي به سر ميبردند[ تا خدا محمّد(صلي الله عليه وآله) را برانگيخت گواه و مژدهدهنده و ترساننده. در كودكي بهترين خلايق بود و در سالمندي نجيبترينِ آنها. و پاكترينِ پاكيزگان بود از جهت طبيعت، و بخشندهترينِ كساني بود كه از آنها باران جود دائم طلب شده است.
در خطبه 107 ميفرمايد:
اِختارَهُ مِن شَجَرَةِ الأَنبِياءِ، وَمِشكاةِ الضِّياءِ، وَذُؤابَةِ العَلياءِ، وَسُرَّةِ البَطحاءِ، وَمَصابيحِ الظُّلمَةِ، وَيَنابيعِ الحِكمَةِ. طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِّبِه. قَد أَحكَمَ مَراهِمَهُ، وَأَحمي مَواسِمَهُ. يَضَعُ مِن ذلِكَ حَيثُ الحاجَة إِلَيهِ: مِن قُلوب عُمْي، وَآذان صُمّ، وَأَلسِنَة بُكم. مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِه مَواضِعَ الغَفلَةِ وَمَواطِنَ الحَيرَةِ. لَم يَستَضيئوا بِأَضواءِ الحِكمَةِ وَلَم يَقدَحوا بِزِنادِ العُلومِ الثّاقِبَةِ فَهُم في ذلِكَ كَالأَنعامِ السّائِمَةِ وَالصُّخورِ القاسِيَةِ.
]خداوند متعال[ برگزيد او را از درخت پيامبران، و از چراغدان ]ومركز [روشني، و از مكاني مرتفع و بلند، و از ناف مكّه معظّمه، و از چراغهاي تاريكي، و از چشمههاي حكمت. او طبيبي است كه در پزشكي و طبّ خود بسيار دَورزننده است (يعني چنان نيست كه در مكاني بنشيند تا اگر بيماري به نزد او آمد معالجهاش نمايد بلكه بادَورزدن و از اين سو به آن سو رفتن، به سراغ بيماران ميرود و بر بالين آنها حاضر ميشود). مرهمهايش را آماده ساخته، و آلات داغكردن ]زخمها[ را گداخته است. آنها را هر كجا كه حاجت باشد ميگذارد: بر دلهاي كور، و گوشهاي كر، و زبانهاي لال. تتبّعكننده و جوينده است براي دواي خود مواضع غفلت و مواقع حيرت و سرگرداني را. ]امّا [كساني كه از انوار حكمت پرتوي نگرفته و به آتشزنه علوم شرارهاي نيفروختهاند، پس اينان در اين حال مانند چهارپايان چراكننده و سنگهاي سختاند.
در خطبه 108 ميفرمايد:
قَد حَقَّرَ الدُّنيا وَصَغَّرَها، وَأَهوَنَها وَهَوَّنَها، وَعَلِمَ أَنَّ اللّهَ زَواها عَنهُ اِختِياراً، وَبَسَطَها لِغَيرِهِ احتِقاراً. فَأَعرَضَ عَنِ الدُّنيا بِقَلبِه، وَأَماتَ ذِكرَها عَن نَفسِه، وَأَحَبَّ أَن تَغيبَ زينَتُها عَن عَينِه لِكَيلا يَتَّخِذَ مِنها رِياشاً، أَو يَرجُوَ فيها مُقاماً. بَلَّغَ عَن رَبِّه مُعذِراً، وَنَصَحَ لاُِمَّتِه مُنذِراً، وَدَعا إِلَي الجَنَّةِ مُبَشِّراً، وَخَوَّفَ مِنَ النّارِ مُحَذِّراً.
به تحقيق پيامبر(صلي الله عليه وآله) دنيا را پست و كوچك شمرد، و به آن اهانت كرد و آن را خوار ساخت، و دانست كه خداوند دنيا را از او دور نمود، و پيچيده كرد آن را به برگزيدن و اختيار، و بسط و گسترش داد آن را براي غير او به جهت حقيرشمردن. پس ]پيامبر[ از دنيا به جان و دل روي گرداند، و يادش را در نفس خود ميراند، و دوست ميداشت كه زينت دنيا از چشم او پنهان گردد تا مبادا از زينت آن لباس فاخري برگيرد، يا اميدوارِ ماندن و اقامت در آن شود. رسانيد از سوي پروردگارش در حالي كه عذر ]اشخاص و مكلّفان[ را زايلكرد، و امّت را پند داد در حالي كه ترساننده ]از عذاب الهي و عواقب سوءِاعمال [بود، و به سوي بهشت خواند در حالي كه مژدهدهنده بود، و از آتش برحذر داشت در حالي كه تحذيركننده بود.
در خطبه 115 ميفرمايد:
أَرسَلَهُ داعِياً إِلَي الحَقِّ، وَشاهِداً عَلَي الخَلقِ. فَبَلَّغَ رِسالاتِ رَبِّه غَيرَ وان وَلا مُقَصِّر، وَجاهَدَ فِي اللّهِ أَعداءَهُ غَيرَ واهِن وَلامُعَذِّر. إِمامُ مَنِ اتَّقي وَبَصَرُ مَنِ اهتَدي.
فرستاد او را (پيامبر را) دعوتكننده به سوي حق، و گواه بر خلق. پس او رسانيد رسالتها و پيامهاي پروردگارش را بدون سستي و تقصير، و جهادكرد در راه خدا با دشمنان او بيآنكه سستي كند و عذرآورنده باشد. اوست پيشواي پرهيزكاران، و بصيرت و بينايي هدايتخواهان.
در خطبه 159 ميفرمايد:
وَ لَقَد كانَ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه يَأكُلُ عَلَي الأَرضِ، وَيَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ، وَيَخصِفُ بِيَدِه نَعلَهُ، وَيَرفَعُ بِيَدِه ثَوبَهُ، وَيَركَبُ الحِمارَ العارِيَ. وَيُردِفُ خَلفَهُ وَيَكونُ السِّترُ عَلي بابِ بَيتِه فَتَكونُ فيهِ التَّصاويرُ، فَيَقولُ: يا فُلانَةُ ـ لاِِحدي أَزواجِه ـ غَيِّبيهِ عَنّي، فَإِنّي إِذا نَظَرتُ إِلَيهِ ذَكَرتُ الدُّنيا وَزَخارِفَها.
و به تحقيق او (حضرت محمّد)(صلي الله عليه وآله) روي زمين غذا ميخورد، و مانند غلامان مينشست، و كفشش را با دست خود پينه ميزد، و رختش را خود وصلهميكرد، و بر الاغ برهنه سوار ميشد، و ديگري را بر ترك خود سوارميكرد. ]وقتي[ پردهاي بر درِ خانه او آويزان بود كه تصويرهايي بر آن بود، پس به يكي از همسران خود فرمود: آن را از نظر من پنهان كن، كه هرگاه بدان نظر ميكنم دنيا و زينتهاي آن را فراياد ميآورم.
در خطبه 147 ميفرمايد:
فَبَعَثَ اللّهُ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه بِالحَقِّ لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَةِ الأَوثانِ إِلي عِبادَتِه، وَمِن طاعَةِ الشَّيطانِ إِلي طاعَتِه، بِقُرآن قَد بَيَّنَهُ وَأَحكَمَهُ لِيَعلَمَ العِبادُ رَبَّهُم إِذ جَهِلوهُ، وَلِيُقِرُّوابِه بَعدَ إِذ جَحَدوهُ، وَلِيُثبِتوهُ بَعدَ إِذ أَنكَروهُ. فَتَجَلّي لَهُم سُبحانَهُ في كِتابِه مِن غَيرِ أَن يَكونوا رَأَوهُ بِما أَراهُم مِن قُدرَتِه، وَخَوَّفَهُم مِن سَطوَتِه.
خداوند محمّد(صلي الله عليه وآله) را به حق برانگيخت تا بيرون آورد بندگانش را از پرستش بتها به سوي پرستش خود، و از طاعت شيطان به سوي طاعت خود، با قرآني كه آن را مبين و محكم گرداند تا بندگان بشناسند پروردگار خود را وقتي كه به او جاهل بودند، و به او اقرار نمايند بعداز آنكه نفياش نمودند، و او را اثبات كنند بعد از آنكه انكارش ميكردند. پس تجلّي كرد بر ايشان خداي سبحان در كتابش بدون اينكه ببينند اورا به آنچه ارائه داد به ايشان از توانايي خود، و ترسانيد ايشان را از خشم و سطوت خود.
در خطبه 157 ميفرمايد:
أَرسَلَهُ عَلي حينِ فَترَة مِنَ الرُّسُلِ، وَطولِ هَجعَة مِنَ الأُمَمِ، وَانتِقاض مِنَ المُبرَمِ. فَجاءَهُم بِتَصديقِ الَّذي بَينَ يَدَيهِ، وَالنّورِ المُقتَديبِه، ذلِكَ القُرآنُ. فَاستَنطِقوهُ، وَلَن يَنطِقَ وَلكِن أُخبِرُكُمعَنهُ. أَلا إِنَّ فيهِ عِلمَ ما يَأتي، وَالحَديثَ عَنِ الماضي، وَدَواءَ دائِكُم، وَنَظمَ ما بَينَكُم.
فرستاد خدا او (پيامبر) را در زمان ]قطع شدن وحي و[ مبعوث نشدن پيامبران (يعني پس از آنكه مدّتي گذشت و وحي نازل نشد و پيامبري مبعوث نگرديد آنحضرت مبعوث شد)، و طولاني شدن خواب غفلت امّتها، و شكسته شدن محكم (آنچه پيامبران آن را محكم و استوار گردانيده بودند). پس آورد ايشان را گواهي و تصديق آنچه پيش از او بود (مثل تورات و انجيل و زبور)، و نوري كه بدان اقتدا ]و از آن تبعيّت [ميشود، و آن قرآن است (كه هم تصديق پيامبران و كتابهاي آسماني پيش از خود است و هم نور و روشنيبخش و مقتدا). پس، از او طلب نطق و سخن كنيد، و همانا كه هرگز سخن نگويد لكن من شما را خبر ميدهم از آن ]كه عدل قرآن و مبيِّن آنم[. آگاه باشيد! در قرآن است علمِ آينده، و خبر از گذشته، و دواي درد شما، و نظام امور زندگيتان.
در خطبه 160 ميفرمايد:
اِبتَعَثَهُ بِالنّورِ المُضيءِ، وَالبُرهانِ الجَلِيِّ، وَالمِنهاجِ البادي، وَالكِتابِ الهادي. أُسرَتُهُ خَيرُ أُسرَة، وَشَجَرَتُهُ خَيرُ شَجَرَة: أَغصانُها مُعتَدِلَةٌ، وَثِمارُها مُتَهَدِّلَةٌ. مَولِدُهُ بِمَكَّةَ، وَهِجرَتُهُ بِطَيبَةَ. عَلا بِها ذِكرُهُ، وَامتَدَّ مِنها صَوتُهُ. أَرسَلَهُ بِحُجَّة كافِيَة، وَمَوعِظَة شافِيَة، وَدَعوَة مُتَلافِيَة. أَظهَرَ بِهِ الشَّرائِعَ المَجهولَةَ، وَقَمَعَبِهِ البِدَعَ المَدخولَةَ، وَبَيَّنَ بِهِ الأَحكامَ المَفصولَةَ.
مبعوث فرمود او را با نور روشنكننده، و دليل آشكار، و راه واضح، و كتاب هدايتكننده. قبيله و خانواده آن حضرت بهترين قبيله و خانوادههاست، و شجره او بهترين شجرههاست: شاخههاي آن معتدل، و ميوههايش آويزان و در دسترس. زادگاه او مكّه، و هجرتش به مدينه است. در آنجا نام او (اسم و آوازه او) بلند شد و صدايش از آنجا امتداد يافت ]و به همه جهان رسيد[. ]خداوند [فرستاد او را با حجّت كافي، و موعظه شافي، و دعوت سازنده (قرآن مجيد). ظاهرساخت ]خدا[ به او شريعتهاي مجهول را، و منكوب و خوارگردانيد بهتوسّط او بدعتهاي داخلشده را، و بيان فرمود به او احكام جداشده را.
در خطبه 166 ميفرمايد:
إِنَّ اللّهَ تَعالي أَنزَلَ كِتاباً هادِياً بَيَّنَ فيهِ الخَيرَ وَالشَّرَّ.
بهدرستي كه خداوند تعالي نازل فرمود كتابي را كه هدايتكننده است و بيان داشت در آن نيك و بد را.
در خطبه 168 ميفرمايد:
إِنَّ اللّهَ بَعَثَ رَسولا هادِياً بِكِتاب ناطِق وَأَمر قائِم.
بهدرستي كه خداوند برانگيخت پيامبر را هدايتكننده با كتابي ناطق و امري (شريعتي) برپا و باقي.
در خطبه 227 ميفرمايد:
وَ أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ، وَرَسولُهُ الصَّفِيُّ، وَأَمينُهُ الرَّضِيُّ ـصَلَّياللّهُ عَلَيهِ وَآلِه. أَرسَلَهُ بِوُجوبِ الحُجَجِ، وَظُهورِ الفَلَجِ، وَإيضاحِ المَنهَجِ. فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِها، وَحَمَلَ عَلَي المَحَجَّةِ دالاًّ عَلَيها، وَأَقامَ أَعلامَ الاِهتِداءِ، وَمَنارَ الضِّياءِ، وَجَعَلَ أَمراسَ الإِسلامِ مَتينَةً، وَعُرَي الإيمانِ وَثيقَةً.
گواهي ميدهم كه محمّد(صلي الله عليه وآله) بنده او، و فرستاده خالص او (يا فرستاده برگزيده او)، و امين پسنديده اوست. فرستاد او را با حجّتهايي كه قبول آنها واجب است، و با پيروزي آشكار و راهي روشن، در حالي كه شكافنده بود به آن جمعيّتهاي كفر را (يا بين حقّ باطل را)، و مردم را بهراه روشن برد درحاليكه خود دلالتكننده آنها بود، و علَمهاي راهيافتن و پايههاي روشني را برپانمود، و كوههاي اسلام را استواري بخشيد، و ريسمانهاي ايمان را محكمساخت.
در خطبه 186 ميفرمايد:
أَرسَلَهُ وَأَعلامُ الهُدي دارِسَةٌ، وَمَناهِجُ الدّينِ طامِسَةٌ. فَصَدَعَ بِالحَقِّ، وَنَصَحَ لِلخَلقِ، وَهَدي إِلَي الرُّشدِ، وَأَمَرَ بِالقَصدِ.
فرستاد او را در حالي كه نشانهاي هدايت مندرس، و راههاي دين محو بود. پس حق را آشكار كرد، و خلق را نصيحت فرمود، و آنها را بهسوي رشد و صواب هدايت كرد، و ما را به عدالت و ميانهروي فرمانداد.
در خطبه 204 ميفرمايد:
أَرسَلَهُ بِالضِّياءِ، وَقَدَّمَهُ فِي الاِصطِفاءِ. فَرَتَقَ بِهِ المَفاتِقَ، وَساوَرَ بِهِ المَغالِبَ، وَذَلَّلَ بِهِ الصُّعوبَةَ، وَسَهَّلَ بِهِ الحُزونَةَ حَتّي سَرَّحَ الضَّلالَ عَن يَمين وَشِمال.
فرستاد او را با نور و روشني، و مقدّم كرد او را بر جميع خلايق به برگزيدن. پس به توسّط او شكافها را بست، و بهواسطه او و با نيروي او چيرگان را شكست داد، و به سبب او دشواري را آسان ساخت، و بهوسيله او ناهمواري را هموار كرد تا اينكه گمراهي را از راست و چپ (در راه حق) دور نمود.
در خطبه 205 ميفرمايد:
وَ أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَرَسولُهُ وَسَيِّدُ عِبادِه. كُلَّما نَسَخَ اللّهُ الخَلقَ فِرقَتَينِ جَعَلَهُ في خَيرِهِما. لَم يُسهِم فيهِ عاهِرٌ، وَلاضَرَبَ فيهِ فاجِرٌ.
شهادت ميدهم كه محمّد ](صلي الله عليه وآله)[ بنده و فرستاده و آقاي بندگان اوست. هرگاه كه خدا قسمت كرده است خلق را به دو فرقه، او را در بهترينِ آن دو فرقه قرارداد. در نسب او زناكاري صاحب سهم نشد، و در اصل او فاجر و نابكاري شريك نگرديد.
از اين خطبهها و خطبههاي ديگر مطالب بلند و ارجمند و ارزنده بسيار پيرامون عنايت كبراي الهي به بعثت حضرت خاتمالانبياء(صلي الله عليه وآله)، اوضاع جوامع بشري در عصر ظهور رسالت آن حضرت، اهداف و نتايج و آثار اين رسالت بزرگ و شؤون ممتاز و مقامات عاليه آورنده آن، كمال و جامعيّت كتاب اسلام، و عمليّات اصلاحي و جنبشهاي اجتماعي و انقلابي اين دين كه هر يك فعلي از افعال عظيم الهي، و دليلي محكم بر وجود عالَمغيب است استفاده ميشود كه از آن جمله بهطور خلاصه و فشرده، چند مورد را تذكّر ميدهيم:
1. خداوند متعال عموم پيامبران را به ظهور حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)وعدهداد و از آنان براي آن حضرت پيمان و ميثاق گرفت، و آن حضرت به نشانيها و علاماتي كه خدا به انبيا داد مشهور بود.
2. نبوّت و پيامبري به رسالت آن حضرت پايان يافت و رسالات آسماني به آخرين نقطه كمال رسيد و اسلام با سير زمان ـ هرچه امتداد پيدا كند ـ همدوش و همراه است و ازمنه و اعصار، آن را محدود و فرتوت نميسازد و نور قرآن همواره در تابش و لمعان است و هرگز خاموش نميشود و انقلاب اسلام اليالابد و جاودان زنده و پويا، و راهنماي واقعي انسانها به سوي سعادت است و عاليتر از آن برنامهاي و تعليماتي به بشر عرضه نخواهد شد.
3. رسالت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) رسالتي جهاني و دعوتي همگاني است و براي خير و سعادت تمام افراد بشر است. اسلام ديني منطقهاي و محلّي و اقليمي و نژادي و طايفهاي نيست كه غرض و هدف آن فتح كشورها و توسعه قلمرو حكمراني يك حاكم يا يك ملّت، اصلاح حال يك جامعه، انقلاب در اوضاع يك محيط و نجات يك اقليم و ترك جوامع ديگر، يا برتري دادن يك جامعه بر جامعه ديگر و استثمار و استضعاف آن باشد. اسلام بين افراد و قارّهها و اقليمها و نژادها با هر زبان و در هر مكان كه باشد تفاوتي قائل نيست و مرزها و امتيازات را از ميان برميدارد و برنامه توحيدي (إِنِ الحُكمُ إِلاّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاّ تَعبُدوا إِلاّ إِيّاهُ)3 و (إِنَّ هذِه أُمَّتُكُم أُمَّةً واحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُم فَاعبُدونِ)4 را اجرا ميكند.
4. خداوند متعال رسول گرامي اسلام حضرت محمّدبنعبدالله(صلي الله عليه وآله)را از فاضلترين خاندانها و اصيلترين ريشهها، از آن درختي كه پيامبران و امنايش را از آن ظاهر كرد، پديد آورد. عترت او بهترين عترتها، قبيله و خاندان او بهترين قبيلهها و خاندانها و درخت او بهترين درختهاست. درختي است كه در حرم خدا روييد و در كرامت و بزرگواري رشد يافت، و شاخههاي آن بلند، و ميوههايش براي چيدن در دسترس است. در سالمترين گهوارهها و دامنها، و در شريفترين و كريمترين محيطها پرورش يافت. در كودكي بهترينِ مردم، و در سالمندي نجيبترينِ آنان بود. خدا او را آفريد از درخت انبيا، و مشكات و روشني ضيا، و وسط بطحا، و بلندترين رتبتها، و چراغهاي تاريكي، و سرچشمههاي حكمت.
5. دنيا در هنگام بعثت پيغمبر اعظم(صلي الله عليه وآله) در وضع ناگوار و بسيار اسفناكي قرار داشت. ملّتها و مردم همه از يكديگر جدا و متفرّق بودند با هواهاي گوناگون و در راههاي پراكنده. الحاد و انحراف و گمراهي همهجا رايج و حاكم بود و در هر نقطه، فتنه و تزلزل و سرگرداني و حيرت روح بشر را در هم ميفشرد. گردنكشان فخرفروشي به زيردستان و بهرهكشي از آنان را به نهايت رسانده بودند و جهل و ناداني همه جا را تاريك ساخته بود و بشريّت از هر جهت به رسالت اسلام و ظهور حضرت خاتمالانبياء و دعوت انساني و جهاني او نياز داشت و همه ملّتها با زبان حال آن مُنقِذ بزرگ و منجي بشريّت را صدا ميكردند و از او التماس دستگيري و به اهتزاز درآوردن پرچم توحيد و حكومت الهي را داشتند.
6. عرب مقارن بعثت حضرت رسول خاتم(صلي الله عليه وآله) بدترين زندگي و معاش اقتصادي و وضع اجتماعي را داشتند. خوابگاهشان ميان سنگهاي خشن و مارهاي خطرناك بود، آبهاي كدر و آلوده مينوشيدند، از غذاي سالم و صحيح محروم بودند. خونريزي كارشان، و قطع ارحام شعارشان، و گناه بتپرستي افتخارشان بود. نه احدي از آنها خواندن ميدانست و نهكسي با معارف واقعي آشنايي داشت. به بدترين دينها و عقايد معتقد و متدّين بودند و در بدترين خانهها منزل داشتند.
7. هدفهاي دعوت اسلام، توحيد و خداپرستي و نجات دادن مردم از پرستش بتها و اطاعت شيطان و آشنا كردن آنها با معارف حقيقي، و مبارزه با جهل و ناداني و ضلالت و گمراهي، و آسانكردن دشواريها و هموار ساختن ناهمواريها، و امر به معروف و نهي از منكر، و تلافي و جبران خسارتهاي ناشي از جهل و شرك و ظلم، و هدايت بهراه راست، و رشد و رستگاري و ميانهروي، و اخلاق حسنه و صفات پسنديده و عملصالح و حكومت عادلانه است.
8. كتاب اسلام كه خدا آن را براي مردم فرستاده است درباره هر چيزي بياني دارد. اين كتاب حجّت خداست بر خلق او كه بر طبق آن، عمل به آن را از آنان ميثاق گرفته و دين خود را به آن اكمال، و نور خودرا به آن اتمام فرموده است. كتابي است كه بندگان خدا را به خدا عالِم كرد بعد از آنكه جاهل بودند، و به اقرار به او و اثبات او دعوت كرد بعد از آنكه جاحد و منكر بودند.
9. خدا به رسالت پيغمبر اتمام حجّت فرمود و بهواسطه او از خلق پيمان گرفت و راه عذر را بر آنان فرو بست، چون همه چيز در اين دين بهمرحله كمال رسيده و در آن از هيچ چيزي كه در نيكبختي انسانها و جامعهها مداخله داشته باشد فروگذار نشده است: قانون و شريعت، معارف، برنامههاي اساسي و اجتماعي، نظامات مالي و اقتصادي و سياسي، و تعاليم اخلاقي.
10. كردار و رفتار و اخلاق رسول بزرگ اسلام عاليترين اخلاق بود. سيره و سلوك حضرت ميانهروي و قصد بود. سنّتش رشد، سخنش جداكننده، حكمش عدل، و خاموشي و سكوتش بامعني بود. غريق را به ساحل نجات سوق داد، ناتوان را به مقصد رسانيد، و گمراه را بشارت و انذار فرمود. از هر بخشندهاي بخشندهتر بود. طبيب سيّاري بود كه مرهمها و داروها براي علاج و درمان كوري باطنها و كري دلها و گنگي زبانها آماده داشت و غافلان و حيرتزدگان و كساني را كه از روشنايي حكمت و حلم و بصيرت محروم، و مانند چهارپايان علفخوار و سنگهاي سخت بودند، جستوجو ميكرد و به علاجشان ميپرداخت. او بدون درنگ رسالت خدا را به انجام رسانيد و با دشمنان خدا بدون سستي جهاد كرد. پرهيزكاران را پيشوا و هدايتيافتگان را ديده بود. اَعلام و نشانههاي راهنمايي و منار روشنايي را برپا كرد. ريسمانهاي اسلام را محكم ساخت و دستگيرههاي ايمان را استوار قرار داد. دنيا را حقير و كوچك و خوار شمرد و به دل از آن رويگردان شد و ياد آن را در نفس خود ميراند. دوست ميداشت كه زينت دنيا از نظرش پنهان گردد و آن را نبيند، مبادا كه از آن لباسي بگيرد و به اقامت در آن مايل شود. از كمال تواضع و فروتني روي زمين غذا ميخورد، مانند غلامان مينشست، بادست خود نعلينش را پينه ميزد و جامهاش را وصله ميكرد، سوار الاغ برهنه ميشد و يك نفر را نيز بر ترك خود سوار ميكرد.5
11. پيامبر گرامي اسلام آتش دشمني و كينه و فتنه و قتل و غارت و تجاوز را كه جزيرةالعرب يكي از كانونهاي بزرگ آن بود خاموش كرد و برادري اسلامي را كه بايد در سراسر جهان بدون ملاحظه هيچ امتياز و رنگ و نژادي گسترش يابد تا آسيايي و افريقايي و اروپايي و امريكايي، و سياه و سفيد، و جاهل و عالِم، و آمر و مأمور با يكديگر برادر شوند، برقرار كرد.
12. در مدّت كوتاه رسالتش كه بيست و سه سال بود، جامعترين برنامهها را از جانب خدا و بشريّت تبليغ كرد و دعوتي را كه تمام خسارتها و شكستگيها و ناكاميهاي بشر را جبران ميكند، رسانيد
و قوانين و نظاماتي را كه از هر جهت انقلابي و مخالف منافع اقويا
و اغنيا و زورگويان، و در واقع اعلان الغاي نظام جائر زورگويي و قلدري رؤسا وقبايل و ملوك و امرا بود، بدون خوف و بيم از كسي، به مردم ابلاغ كرد.
13. قانون الهي و شريعت اسلامي را به جاي تمام آن زورگوييها و قلدريها حاكم كرد و حكومت حق و قانون را در اين فرصت اندك درميان ملّتي كه سابقه حكومت قانوني نداشتند، رسمي ساخت.
14. جامعه را عوض كرد و عزيزان بيجهت را به جاي خود نشانيد و ذليلان و مستضعفان اجتماع را با ديگران در يك صف، و داراي حقوق متساوي با آنها قرار داد.
15. در اين مدّت كوتاه از مشتي مردم بيسواد درسنخوانده ملّتي بهوجود آورد كه عاليترين افكار اجتماعي و سياسي و آزاديخواهي را بهدنيا درس داد تا بدانجا كه فردِ عادي آنها، خود را از شاهنشاه ايران و قيصر روم كمتر نميديد.
16. در اين مدّت و با اين وقت كم و مشغلههاي گوناگون، حكومتي را تشكيل داد كه از آن عصر تا به حال و قبل از آن نظيرش در نظم و حاكميّت و قدرت، و برابري افراد از نظر حاكم، و اطاعت واقعي و قلبي مردم از حكومت به وجود نيامده است.
1. چه نيكو سروده است آن مرد مادّى، «شبلى شميّل»، در قصيدهاى كه در مدح آن حضرت سروده است:
من دونه الأبطال في كلّ الورى *** من حاضر أو غائب أو آت
آرى، حقيقت همين است كه در ميان قهرمانان بزرگ تاريخ آنكه به حق در همه فضيلتها و ارزشهاى اسلامى قهرمان است محمّد است، و آنكه در بين صاحبان رسالتهاى آسمانى موفّقتر و ممتازتر و عاليقدرتر است و يا به قول «توماس كارلايل» قهرمان در صورتِ پيغمبر است، محمّداست.
مسيحى منصف و دانشمند ديگرى ضمن قصيدهاى در مدح آن حضرت، گفته است:
مرحى لامى يعلم سفره *** بنغاء يثرب حكمة و بيانا
إنّي مسيحي أجلّ محمّداً *** و أراه في فرّ العلى عنوانا
و أطأطأ الرّأس الرّفيع لذكر من *** صاغ الحديث و علّم القرآنا
جورج برنارد شاو بنا بر آنچه روزنامه الجمهوريه چاپ مصر در شماره 14 مه 1970 خود از او نقلكرده است، مىگويد: «واجب است محمّد نجاتدهنده انسانيّت خوانده شود. من عقيده دارم اگر مردى مانند او رهبرى عالم جديد را عهدهدار شود، در حلّ مشكلات و دشواريهاى كنونى بهطورى كه تمام مردم عالم در سعادت و صلح و سازش زندگى كنند، پيروز و موفّق مىشود. محمّد كاملترين افراد بشر است از گذشتگان و معاصران، و همانند او در آيندگان نيز تصوّرنمىشود».
و همو به نقل از روزنامه اطلاعات (شماره 13479، ص25) از روزنامه لايف چاپ انگلستان مىگويد: «بزرگترين و مهمترين تعاليم يك مذهب، اصل كمك به بشر است كه او را به سوى زندگى بهتر سوقدهد. هر مذهبى كه داراى اين اصل و افكار نباشد بايد متروك شود».
مشارٌاليه دلايلى را كه اسلام و فقط اسلام مىتواند وسايل نيل بشر اين دوره را به مقصود اصلى فراهمسازد شرح مىدهد و مىگويد: «اگر انسان همان انسانى است كه حقّاً بايستى مظهر خدا باشد، بايد از لحاظ مزبور تعاليم اسلامى را پيش روى خود قراردهد.... اسلام هميشه به قدر كافى قوى بوده و اساس و شالوده خود را حفظ نموده و تا امروز نيز همينطور است و خواهدبود».
برنارد شاو اضافه مىكند: «هر قدر كه دنيا در ترقّى پيشرفت كند و به هر اندازه كه بشر به ذروه حكمت و فلسفه ارتقا جويد، باز مذهب اسلام جلوتر است».
در پايان اين مقاله مفصّل آمده است: «برنارد شاو اذعان مىكند كه دنيا عموماً و انگلستان خصوصاً بايستى اسلام يا آيين و تعاليم شبيه به آن را براى نجات خود انتخاب كنند و خواهىنخواهى به آن بگروند».
در ميان دانشمندان و علماى بيگانه امثال برنارد شاو بسيارند كه اين حقايق را تحقيق و تصديق كردهاند.
2. در حديث است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به على(عليه السلام) خطاب فرمود: «ياعلى! خدا را نشناخت كسى مگر من و تو، و نشناخت مرا كسى مگر خدا و تو، و نشناخت تو را كسى مگر خدا و من» (شفاءالصّدور، ص213).
3. يوسف (12) آيه 40.
4. انبياء (21) آيه 92.
5. كرامت و اعجاز و قدرت نفس در اينجاست كه شخصى با اين منظر خارجى و وضع لباس و معاشرت با مردم و تواضع، منشأ اين همه كارهاى بزرگ گردد و در دل مردم چندان نفوذ و احترام و هيبت از او باشد كه همه با افتخار، خود را فرمانبر و مطيع او بشمارند.