فصل شانزدهم

عنايت كبراي الهي به بعث خاتم‎الانبياء و نزول قرآن و شرايع اسلام در نهج‎البلاغه

يكي از افعال عظيم و پربركت و خير الهي كه با نعمت وجود و هستي همطراز و در يك رديف است و از آنها نعمتي بالاتر نيست و شايان اين است كه در مبحث الهيّات از آن بحث شود، بعثت حضرت خاتم‎الانبياء محمّد مصطفي(صلي الله عليه وآله) است كه مانند فعل خلق و آفرينش، تجلّي قدرت خداوند از آن نمايان، و آثار معجزنماي آن چون خورشيد فروزان، درخشان و تابان است و همان‎طور كه به آفرينش آسمانها و زمين و مخلوقاتي كه در اينهاست و نظامات آنها، بر وجود خدا استدلال مي‎شود، وجود گرامي پيغمبر اسلام و خُلق عظيم و علم بي‎پايان و شؤون متعدّد آن بزرگوار كه آيتي بزرگ از آيات الهي است نيز از دلايل محكم وجود خدا و علم و حكمت او و براهين بزرگ عالم غيب است.

 

رسالت خاتم‎الانبياء بزرگ‎ترين رويداد تاريخ و واقعه‎اي است كه تمام حوادث مهمّ تاريخي را تحت‎الشّعاع خود قرار داد و بشريّت را به تمام معاني و مفاهيم ارزنده و عالي انساني رهبري كرد:

روز بزرگ گرچه جهان كم نديده است *** روزي چو روز حضرت خاتم نديده است

بسيار اتّفـاق عظيـم اوفتاده است *** كامثالِ آن گذشتِ زمان كم نديده است

ليكن جهانِ حادثه امري عظيم‎تر *** از بعثت رسول معظّم نديده است

تكاني كه جهان از اين رسالت خورد و حركت و نهضتي كه در روح و انديشه انسانها پديد آورد، از هيچ حادثه ديگري پديد نيامد. قدرت الهي و اثر كلمه حياتبخش توحيد را اين رسالت آشكار ساخت.

راستي اگر محمّد(صلي الله عليه وآله) برانگيخته نشده بود و اگر رسالت اسلام به‎كمك انسانهاي محروم، نادان، بيمار، ستمكش، بي‎پناه، مستضعف، استثمارزده، خاموش و خفته نيامده بود و دنيا به همان سير قهقرايي دوران جاهليّت به عقب برمي‎گشت، از بشريّت چه باقي مي‎ماند؟

دنيا مي‎ماند و محروميّتها و ستمها و بيماريها و ناتوانيها و استثمارها و‎استبدادها و خوشگذرانيها و پرخوريهاي زورمداران درنده‎خوي بي‎رحم.

دنيا مي‎ماند و طاغوتهاي جبّار و اكاسره و قياصره و استعبادچيها.

دنيا مي‎ماند و ناامني‎ها و هرج و مرج‎ها و قتل و غارت‎ها و
زنده‎به‎گور‎كردن دختران و معاملات غيرانساني با زنان و بردگان و كارگران و كشاورزان و بالأخره شرك و بت‎پرستي‎ها و بشرپرستي‎ها و هزاران مفاسد ديگر.

نه نور آزادي مي‎تابيد، نه صداي آزادي بلند مي‎شد، نه خورشيد علم و دانش دنيا را روشن و منوّر مي‎ساخت، نه ارزشهاي انساني معلوم مي‎شد، نه منشور و اعلاميّه حقوق بشر نوشته مي‎شد، نه انسانها با هم در حقوق متساوي و برابر مي‎گشتند، نه زنان از انواع بدبختي‎ها نجات مي‎يافتند و ارزش يك انسان واقعي را پيدا مي‎كردند، نه كسي سنگيني بار حكومتهاي جبّار و مستبد و سلسله‎ها را احساس مي‎نمود، نه اين همه مدرسه‎ها و دارالعلمها و دارالشّفاها و بيمارستانها و يتيم‎خانه‎ها و دارالمساكينها و كاروانسراها ساخته و برپا مي‎شد، نه اين همه مسجد و گلدسته و مأذنه كه از بالاي آنها بانگ جانبخش توحيد را به‎گوش خلايق مي‎رسانند بنا و تأسيس مي‎شد، نه اين همه كتاب در رشته‎هاي علمي و فلسفي و اخلاقي و اجتماعي تأليف مي‎شد، و نه اين همه كتابخانه‎هاي بزرگ كه وسعت و عظمتش بي‎سابقه است به وجود مي‎آمد.

كيست كه اطّلاعات مختصري از تاريخ دنيا داشته باشد و در عين حال در اينكه تمام بركات موجود حاصل صداي آزاديبخش توحيد اسلام و اعلانات قرآن مجيد و بيست و سه سال زحمات شبانه‎روزي پيغمبر اسلام است شك نمايد؟

آري، بيست و سه سال امّا بيست و سه سالي كه از جهت عرض و كيفيّت از بيست و سه ميليون سال عمر خدمات مصلحان و خدمتگزاران به جامعه بيشتر سود و خير و بركت در اختيار بشريّت نهاد.

چهارده قرن است كه از آن واقعه تاريخي مي‎گذرد، و هرچه گذشتِ زمان بيشتر شده و نيروي خرد و انديشه بشر تواناتر و دورپروازتر گشته، اهميّت اين واقعه بزرگ آشكارتر شده است.

زمانها و قرنها و قرنها و ادوار تاريخ هرچه بيشتر مي‎گذرد، بشر بر ارزش و اهميّت دعوت اسلام آگاه‎تر مي‎شود.1

سخن گفتن از شخصيّت باعظمت و والايي كه از سوي مسلمان و غيرمسلمان صدها هزار كتاب و خطابه و مقاله و قصيده و رساله درباره او نگاشته شده و عالي‎ترين معارف و فرهنگ، و انساني‎ترين تعليمات اجتماعي و سياسي و اخلاقي و اقتصادي را به بشر عطا كرده، خلاف ادب است. ما چه مي‎توانيم بگوييم و بنويسيم كه درخور كمالي از كمالات عظيم آن برگزيده خدا باشد؟ پس چاره‎اي نداريم جز آنكه سر خجلت به‎زير اندازيم و از هرچه گفته‎ايم يا مي‎گوييم عذرخواهي نماييم و با شهيد(قدس سره)همزبان شده عرض كنيم:

صلاة و تسليم علي أشرف الوري *** و من فضله ينبو عن الحدّ و الحصر

و من قدر في السّبع الطّباق بنعله *** و عوّضه اللّه البراق عن المهر

عدولي عن تعداد فضلك لائق *** بكلّ لساني عنه في النّظم و النّثر

و ماذا يقول النّاس في مدح من أتت *** مدائحه الغرّاء في محكم الذّكر

ما اگر هم سخني مي‎گوييم، نه براي اين است كه ذرّهوار، خورشيد جهانتاب را مدح كنيم يا قطره‎سان، عظمت اقيانوسها را وصف نماييم كه در برابر خورشيد وجود و اقيانوس فضايل و كمالاتش از ذرّه و قطره هم كمتريم، بلكه براي اين است كه از اين رهگذر، هم كسب ثوابي مي‎كنيم و هم از ياد آن حضرت لذّت مي‎بريم و ضمير خود را روشن مي‎سازيم و قلوبمان را جلا مي‎دهيم. لذا براي موفّقيت خويش از نام بردن آن حضرت و صلواتْ فرستادن بر او و توصيف و تعظيم او در هر فرصت و هر‎مناسبت خودداري نمي‎كنيم.

امّا در اين فصل قصد داريم مدح پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله) را از زبان گوهرافشان امام بشنويم، و اوصاف نبي را از ولي فرا‎بگيريم، چرا‎كه پيغمبرشناس و اسلام‎شناس و قرآن‎شناسي آگاه‎تر و داناتر از علي(عليه السلام)نداريم، و هيچ كس به حقيقت نمي‎تواند پيغمبر را مانند او توصيف نمايد. هرچه علي(عليه السلام)بفرمايد، متن واقع و عين حقيقت است زيرا حضرتش نمايش و جلوه وجود پيغمبر و آيينه تمام‎نماي كمال او و دين او و قرآن او و برادر او و وصي او و خليفه و جانشين او و وارث او و باب مدينه علم او و محبوب‎ترين خلق بعد از اوست.2

در خطبه اوّل مي‎فرمايد:

إِلي أَن بَعَثَ اللّهُ سُبحانَهُ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه لاِِنجازِ عِدَتِه، وَ‎تَمامِ نُبُوَّتِه، مَأخوذاً عَلَي النَّبِيّينَ ميثاقُهُ، مَشهورَةً سِماتُهُ، كَريماً ميلادُهُ، وَ‎أَهلُ الأَرضِ يَومَئِذ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ‎أَهواءٌ مُنتَشِرَةٌ وَ‎طَرائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ. بَينَ مُشَبِّه لِلّهِ بِخَلقِه، أَو مُلحِد فِي اسمِه، أَو‎مُشير إِلي غَيرِه. فَهَداهُم بِه مِنَ الضَّلالَةِ، وَ‎أَنقَذَهُم بِمَكانِه مِنَ الجَهالَةِ.

تا اينكه برانگيخت خداوند سبحان محمّد(صلي الله عليه وآله) را به جهت رواج كردن وعده خود ]به پيامبران[، و تمام فرمودن نبوّت خود، در حالي كه ميثاق و پيمان او ]بر پيامبران[ گرفته شده بود، علامات و صفاتش مشهور بود، موضع ولادتش شريف و عزيز بود (هم از جهت وقت، هم از جهت مكان و هم از جهت خانواده و بيت)، و اهل زمين در هنگام بعثت او ملّتهاي متفرّق و صاحبان هواهاي پراكنده و بر روشهاي مختلف بودند. برخي خدا را به خلق تشبيه مي‎كردند، گروهي در اسماءِ ]حسني و صفات علياي[ او منحرف و ملحد بودند، و جمعي به سوي غير او اشاره مي‎نمودند. پس خدا ايشان را به وسيله او هدايت كرد از گمراهي و ضلالت، و نجات داد آنها را به مكان او از ناداني و جهالت.

در خطبه 26 مي‎فرمايد:

إِنَّ اللّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه نَذيراً لِلعالَمينَ، وَ‎أَميناً عَلَي التَّنزيلِ. وَ‎أَنتُم مَعشَرَ العَرَبِ عَلي شَرِّ دين، وَ‎في شَرِّ دار. مُنيخونَ بَينَ حِجارَة خُشن، وَ‎حَيّات صُمّ. تَشرَبونَ الكَدِرَ، وَ‎تَأكُلونَ الجَشِبَ، وَ‎تَسفِكونَ دِماءَكُم، وَ‎تَقطَعونَ أَرحامَكُم. الأَصنامُ فيكُم مَنصوبَةً، وَ‎الأثامُ بِكُم مَعصوبَةٌ.

به‎درستي كه خداوند متعال برانگيخت محمّد(صلي الله عليه وآله) را نذير و ترساننده جهانيان، و امين بر آنچه نازل مي‎گرديد. و شما گروه عرب بدترين كيش را داشتيد، و در بدترين خانه مقيم بوديد، و در ميان سنگهاي درشت به سر مي‎برديد، و با مارهاي گزنده همخانه بوديد. آبهاي ناصاف مي‎نوشيديد، و غذاي غليظ و بي‎خورش مي‎خورديد، و خون يكديگر را مي‎ريختيد، و ارحام را قطع مي‎نموديد. بتها در ميان شما برپا بودند و گناهان به شما بسته.

در خطبه 85 مي‎فرمايد:

وَ أنزَلَ عَلَيكُمُ الكِتابَ تِبياناً لِكُلِّ شَيء، وَ‎عَمَّرَ فيكُم نَبِيَّهُ أَزماناً حَتّي أَكمَلَ لَهُ وَ‎لَكُم فيما أَنزَلَ مِن كِتابِه دينَهُ الَّذي رَضِيَ لِنَفسِه، وَ‎أَنهي إِلَيكُم عَلي لِسانِه مَحابَّهُ مِنَ الأَعمالِ وَ‎مَكارِهَهُ وَ‎نَواهِيَهُ وَ‎أَوامِرَهُ. فَأَلقي إِلَيكُمُ المَعذِرَةَ، وَ‎اتَّخَذَ عَلَيكُمُ الحُجَّةَ، وَ‎قَدَّمَ إِلَيكُم بِالوَعيدِ، وَ‎أَنذَرَكُم بَينَ يَدَي عَذاب شَديد.

بر شما نازل فرمود كتاب (قرآن) را كه برهان هر چيزي در آن است، و پيغمبرش را مدّتي در ميان شما زنده نگه داشت تا براي وي و براي شما در آنچه از كتاب نازل كرده دين خود را كه مورد پسند اوست كامل گرداند، و بر شما با زبان پيغمبر اعمالي را كه محبوب و مكروه اوست و نهي‎ها و امرهاي خود را اعلام نمود. پس القا كرد به سوي شما عذر خود را ]در عذاب و مؤاخذه شما[، و از شما اخذ حجّت نمود، و مقدّم داشت به‎سوي شما وعيد و تهديد را، و ترسانيد شما را از عذاب شديد.

در خطبه 90 مي‎فرمايد:

حَتّي تَمَّت بِنَبيِّنا مُحَمَّد صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه حَجَّتُهُ، وَ‎بَلَغَ المَقطَعَ عُذرُهُ وَ‎نُذرُهُ.

تا اينكه تمام شد بر پيغمبر ما محمّد(صلي الله عليه وآله) حجّت او، و به نهايت رسيد عذر او در عذاب گنهكاران و ترساندن او از آتش سوزان (كه پس از آن حضرت، پيغمبري نخواهد آمد).

در خطبه 93 مي‎فرمايد:

حَتّي أَفضَت كَرامَةُ اللّهِ سُبحانَهُ إِلي مُحَمَّد صَلَّي الله عَلَيهِ وَ‎آلِه فَأَخرَجَهُ مِن أَفضَلِ المَعادِنِ مَنبِتاً، وَ‎أَعَزِّ الأُروماتِ مَغرِساً، مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتي صَدَعَ مِنها أَنبِياءَهُ، وَ‎انتَجَبَ مِنها أُمَناءَهُ. عِترَتُهُ خَيرُ العِتَرِ، وَ‎أُسرَتُهُ خَيرُ الأُسَرِ، وَ‎شَجَرَتُهُ خَيرُ الشَّجَرِ; نَبَتَت في حَرَم، وَ‎بَسَقَت في كَرَم، لَها فُروعٌ طِوالٌ وَ‎ثَمَرَةٌ لا تُنالُ. فَهُوَ إِمامٌ مَنِ اتَّقي، وَ‎بَصيرَةُ مَنِ اهتَدي، سِراجٌ لَمَعَ ضَوؤُهُ، وَ‎شِهابٌ سَطَعَ نورُهُ، وَ‎زَندٌ بَرَقَ لَمعُهُ. سيرَتُهُ القَصدُ، وَ‎سُنَّتُهُ الرُّشدُ، وَ‎كَلامُهُ الفَصلُ، وَ‎حُكمُهُ العَدلُ. أَرسَلَهُ عَلي حينِ فَترَة مِنَ الرُّسُلِ، وَ‎هَفوَة عَنِ العَمَلِ، وَ‎غَباوَة مِنَ الأُمَمِ.

تا اينكه كرامت‎الله سبحان (كه منصب نبوّت و رسالت باشد) منتهي شد و رسيد به محمّد(صلي الله عليه وآله). پس بيرون آورد او را از بهترين معدنها از جهت روييدن، و عزيزترين اصلها از حيث نشاندن، از درختي كه بيرون آورد از آن پيغمبران خود را، و برگزيد از آن امينان خود را. عترت آن حضرت بهترين عترت‎ها، و قبيله او بهترين قبيله‎ها، و درخت او بهترين درختهاست; درختي كه در حرم روييده، و در مجد و كَرَم رشد و نمو كرده، و از براي آن شاخه‎هاي بلند و ميوه‎اي است كه دست ]تطاول و خيانت[ به آن نمي‎رسد (اشاره به مقام والاي آن حضرت و اهل بيت طاهرين اوست كه براي كسي دسترسي به آن حاصل نخواهد شد). پس او پيشواي كسي است كه پرهيزكاري كرد، و بينايي كسي است كه هدايت جست، و چراغي است درخشان، و ستاره‎اي است كه نور از آن ساطع است، و روشن‎كننده‎اي است كه لمعان آن برق مي‎دهد. سيره و روش او ميانه‎روي است، و سنّت و طريقه او رشد و صواب است، و سخن او جداكننده ]ميان حقّ و باطل [است، و حكم او عدل است. فرستاد او را در هنگام انقطاع فرستادگان، و زمان لغزش ]عاملان[ از عمل، و غفلت امّتها.

در خطبه 94 مي‎فرمايد:

بَعَثَهُ وَ‎النّاسُ ضُلاّلٌ في حَيرَة، وَ‎خابِطونَ في فِتنَة. قَدِ‎استَهوَتهُمُ الأَهواءُ، وَ‎استَزَلَّتهُمُ الكِبرِياءُ، وَ‎استَخَفَّتهُمُ الجاهِلِيَّةُ الجَهلاءُ، حَياري فِي زِلزال مِنَ الأَمرِ وَ‎بَلاء مِنَ الجَهلِ. فَبالَغَ ـ‎صَلَّي‎اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه ـ فِي النَّصيحَةِ وَ‎مَضي عَلَي الطَّريقَةِ، وَ‎دَعا إِلَي الحِكمَةِ وَ‎المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ.

برانگيخت او (حضرت خاتم‎الانبياء) را در حالي كه مردم گمراه و متحيّر بودند، و در فتنه و بلا حركت مي‎كردند (يا مانند جمع‎كنندگان هيزم بودند كه بين تر و خشك فرقي نمي‎نهادند). هواها آنها را جذب كرده، و تكبّر آنها را به لغزش كشانده، و ناداني جاهليّت آنها را سبك ]و بي‎قدر [ساخته بود. در حالتي كه سرگردان بودند در اضطراب امور و بلاي جهالت. پس آن حضرت ـ كه درود‎خدا بر او و خاندانش باد ـ كوشش فرمود در نصيحت ]آنها[ و گذشت بر راه خدا ]كه شريعت واسعه است[، و فرا خواند ]آنها را[ به سوي حكمت و موعظه نيكو.

در خطبه 95 مي‎فرمايد:

مُستَقَرُّهُ خَيرُ مُستَقَرّ، وَ‎مَنبِتُهُ أَشرَفُ مَنبِت في مَعادِنِ الكَرامَةِ، وَ‎مَماهِدِ السَّلامَةِ. قَد صُرِفَت نَحوَهُ أَفئِدَةُ الأَبرارِ، وَ‎ثُنِيَت إِلَيهِ أَزِمَّةُ الأَبصارِ. دَفَنَ اللّهُ بِهِ الضَّغائِنَ، وَ‎أَطفَأَ بِهِ النَّوائِرَ. أَلَّفَ بِه إِخواناً، وَ‎فَرَّقَ بِه أَقراناً. أَعَزَّ بِهِ الذِّلَّةَ، وَ‎أَذَلَّ بِهِ العِزَّةَ. كَلامُهُ بَيانٌ، وَ‎صَمتُهُ لِسانٌ.

قرارگاه او ]در همه حالات و مراتب ظهور و وجود[ بهترين قرارگاه است، و مكان روييدن ]و نشو و نماي[ او شريف‎ترين مكان روييدنهاست در معادن كرامت، و گهواره‎هاي سلامت ]و خلوص از معايب و رذايل[. به تحقيق توجّه داده شده به سوي آن دلهاي ابرار و نيكوكاران، و عطف داده شده به سوي او مهار بينشهاي مؤمنان. دفن‎كرد ]خدا [به او كينه‎ها را، و خاموش گرداند به‎واسطه او آتشها]ي عداوتها و جنگها[ را. الفت داد به توسّط او بين برادران را (يا‎اينكه به سبب او مؤمنان را الفت برادرانه داد)، و پراكنده ساخت به‎واسطه او قرينهايي را. ذلّت را به وجود او به عزّت مبدّل ساخت، و عزّت ]كفر و گناه [را به وجود او به ذلّت بدل نمود. سخن او بيان ]شرايع و احكام [بود و سكوتش زبان ]با معني[.

در خطبه 103 مي‎فرمايد:

إِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه وَ‎لَيسَ أَحَدٌ مِنَ العَرَبِ يَقرَأُ كِتاباً وَ‎لا يَدَّعي نُبُوَّةً وَ‎لا وَحياً. فَقاتَلَ بِمَن أَطاعَهُ مَن عَصاهُ. يَسوقُهُم إِلي مَنجاتِهِم، وَ‎يُبادِرُ بِهِمُ السّاعَةَ أَن‎تَنزِلَ بِهِم. يَحسِرُ الحَسيرُ، وَ‎يَقِفُ الكَسيرُ. فَيُقيمُ عَلَيهِ حَتّي يُلحِقَهُ غايَتَهُ إِلاّ هالِكاً لا خَيرَ فيهِ. حَتّي أَراهُم مَنجاتَهُم، وَ‎بَوَّأَهُم مَحَلَّتَهُم. فَاستَدارَت رَحاهُم، وَ‎استَقامَت قَناتُهُم. وَ‎ايمُ اللّهِ لَقَد كُنتُ مِن ساقَتِها حَتّي تَوَلَّت بِحَذافيرِها، وَ‎أَستَوسَقَت في قِيادِهاً. ما ضَعُفتُ وَ‎لا‎جَبُنتُ وَ‎لا خُنتُ وَ‎لا وَهَنتُ. وَ‎ايمُ اللّهِ لاََبقُرَنَّ الباطِلَ حَتّي أُخرِجَ الحَقَّ مِن خاصِرَتِه.

به‎درستي كه خداوند سبحان مبعوث كرد محمّد(صلي الله عليه وآله) را در حالي كه احدي از عرب نبود كه كتابي بخوانَد و دعوي نبوّت و نزول وحي را بنمايد. پس قتال ]و‎جهاد[ نمود به كمك كساني كه اطاعت او را كردند با آنان كه او را معصيت و نافرماني نمودند. مي‎راند ايشان را به سوي محلّ نجاتشان، و پيشي مي‎داد آنها را بر ساعت ]موت[ كه مبادا بر ايشان نازل گردد. عاجز مي‎شد ناتوان، و مي‎ايستاد سالخورده (يا: «و‎مي‎ايستاد شكسته»). پس بر سر راه او مي‎ايستاد ]و از او نمي‎گذشت [تا اينكه به مقصدش مي‎رسانيد مگر آن هلاكتمندي را كه خيري در او نبود. تا اينكه به مردم بنمود محلّ نجاتشان را، و جاي داد ايشان را در محل و جايگاهشان. پس به گردش درآمد آسياي ايشان، و راست شد نيزه‎هايشان. و به خدا سوگند كه من بودم از سوق‎دهندگان و راندگان ايشان (يعني از كساني كه بدان اقوام جاهل و كفّار سنگدل حملهور شد) تا اينكه بتمامي پشت كردند و گريختند، و در ريسمان ذلّت و انقياد خود اجتماع نمودند. نه ناتوان شدم و نه ترسيدم و نه‎خيانت‎كردم و نه سست شدم. و به خدا سوگند كه باطل را مي‎شكافم تا حق را از تهيگاه آن بيرون آورم.

در خطبه 104 مي‎فرمايد:

حَتّي بَعَثَ اللّهُ مُحَمَّداً صَلَّي‎اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه شَهيداً وَ‎بَشيراً وَ‎نَذيراً. خَيرَ البَرِيَّةِ طِفلا وَ‎أَنجَبَها كَهلا. وَ‎أَطهَرَ المُطَهَّرينَ شيمَةً، وَ‎أَجوَدَ المُستَمطَرينَ ديمَةً.

]مردم در گمراهي به سر مي‎بردند[ تا خدا محمّد(صلي الله عليه وآله) را برانگيخت  گواه و مژده‎دهنده و ترساننده. در كودكي بهترين خلايق بود و در سالمندي نجيب‎ترينِ آنها. و پاك‎ترينِ پاكيزگان بود از جهت طبيعت، و بخشنده‎ترينِ كساني بود كه از آنها باران جود دائم طلب شده است.

در خطبه 107 مي‎فرمايد:

اِختارَهُ مِن شَجَرَةِ الأَنبِياءِ، وَ‎مِشكاةِ الضِّياءِ، وَ‎ذُؤابَةِ العَلياءِ، وَ‎سُرَّةِ البَطحاءِ، وَ‎مَصابيحِ الظُّلمَةِ، وَ‎يَنابيعِ الحِكمَةِ. طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِّبِه. قَد أَحكَمَ مَراهِمَهُ، وَ‎أَحمي مَواسِمَهُ. يَضَعُ مِن ذلِكَ حَيثُ الحاجَة إِلَيهِ: مِن قُلوب عُمْي، وَ‎آذان صُمّ، وَ‎أَلسِنَة بُكم. مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِه مَواضِعَ الغَفلَةِ وَ‎مَواطِنَ الحَيرَةِ. لَم يَستَضيئوا بِأَضواءِ الحِكمَةِ وَ‎لَم يَقدَحوا بِزِنادِ العُلومِ الثّاقِبَةِ فَهُم في ذلِكَ كَالأَنعامِ السّائِمَةِ وَ‎الصُّخورِ القاسِيَةِ.

]خداوند متعال[ برگزيد او را از درخت پيامبران، و از چراغدان ]و‎مركز [روشني، و از مكاني مرتفع و بلند، و از ناف مكّه معظّمه، و از چراغهاي تاريكي، و از چشمه‎هاي حكمت. او طبيبي است كه در پزشكي و طبّ خود بسيار دَورزننده است (يعني چنان نيست كه در مكاني بنشيند تا اگر بيماري به نزد او آمد معالجه‎اش نمايد بلكه با‎دَور‎زدن و از اين سو به آن سو رفتن، به سراغ بيماران مي‎رود و بر بالين آنها حاضر مي‎شود). مرهمهايش را آماده ساخته، و آلات داغ‎كردن ]زخمها[ را گداخته است. آنها را هر كجا كه حاجت باشد مي‎گذارد: بر دلهاي كور، و گوشهاي كر، و زبانهاي لال. تتبّع‎كننده و جوينده است براي دواي خود مواضع غفلت و مواقع حيرت و سرگرداني را. ]امّا [كساني كه از انوار حكمت پرتوي نگرفته و به آتش‎زنه علوم شراره‎اي نيفروخته‎اند، پس اينان در اين حال مانند چهارپايان چراكننده و سنگهاي سخت‎اند.

در خطبه 108 مي‎فرمايد:

قَد حَقَّرَ الدُّنيا وَ‎صَغَّرَها، وَ‎أَهوَنَها وَ‎هَوَّنَها، وَ‎عَلِمَ أَنَّ اللّهَ زَواها عَنهُ اِختِياراً، وَ‎بَسَطَها لِغَيرِهِ احتِقاراً. فَأَعرَضَ عَنِ الدُّنيا بِقَلبِه، وَ‎أَماتَ ذِكرَها عَن نَفسِه، وَ‎أَحَبَّ أَن تَغيبَ زينَتُها عَن عَينِه لِكَيلا يَتَّخِذَ مِنها رِياشاً، أَو يَرجُوَ فيها مُقاماً. بَلَّغَ عَن رَبِّه مُعذِراً، وَ‎نَصَحَ لاُِمَّتِه مُنذِراً، وَ‎دَعا إِلَي الجَنَّةِ مُبَشِّراً، وَ‎خَوَّفَ مِنَ النّارِ مُحَذِّراً.

به تحقيق پيامبر(صلي الله عليه وآله) دنيا را پست و كوچك شمرد، و به آن اهانت كرد و آن را خوار ساخت، و دانست كه خداوند دنيا را از او دور نمود، و پيچيده كرد آن را به برگزيدن و اختيار، و بسط و گسترش داد آن را براي غير او به جهت حقير‎شمردن. پس ]پيامبر[ از دنيا به جان و دل روي گرداند، و يادش را در نفس خود ميراند، و دوست مي‎داشت كه زينت دنيا از چشم او پنهان گردد تا مبادا از زينت آن لباس فاخري برگيرد، يا اميدوارِ ماندن و اقامت در آن شود. رسانيد از سوي پروردگارش در حالي كه عذر ]اشخاص و مكلّفان[ را زايل‎كرد، و امّت را پند داد در حالي كه ترساننده ]از عذاب الهي و عواقب سوءِ‎اعمال [بود، و به سوي بهشت خواند در حالي كه مژده‎دهنده بود، و از آتش برحذر داشت در حالي كه تحذيركننده بود.

در خطبه 115 مي‎فرمايد:

أَرسَلَهُ داعِياً إِلَي الحَقِّ، وَ‎شاهِداً عَلَي الخَلقِ. فَبَلَّغَ رِسالاتِ رَبِّه غَيرَ وان وَ‎لا مُقَصِّر، وَ‎جاهَدَ فِي اللّهِ أَعداءَهُ غَيرَ واهِن وَ‎لا‎مُعَذِّر. إِمامُ مَنِ اتَّقي وَ‎بَصَرُ مَنِ اهتَدي.

فرستاد او را (پيامبر را) دعوت‎كننده به سوي حق، و گواه بر خلق. پس او رسانيد رسالتها و پيامهاي پروردگارش را بدون سستي و تقصير، و جهاد‎كرد در راه خدا با دشمنان او بي‎آنكه سستي كند و عذرآورنده باشد. اوست پيشواي پرهيزكاران، و بصيرت و بينايي هدايت‎خواهان.

در خطبه 159 مي‎فرمايد:

وَ لَقَد كانَ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه يَأكُلُ عَلَي الأَرضِ، وَ‎يَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ، وَ‎يَخصِفُ بِيَدِه نَعلَهُ، وَ‎يَرفَعُ بِيَدِه ثَوبَهُ، وَ‎يَركَبُ الحِمارَ العارِيَ. وَ‎يُردِفُ خَلفَهُ وَ‎يَكونُ السِّترُ عَلي بابِ بَيتِه فَتَكونُ فيهِ التَّصاويرُ، فَيَقولُ: يا فُلانَةُ ـ لاِِحدي أَزواجِه ـ غَيِّبيهِ عَنّي، فَإِنّي إِذا نَظَرتُ إِلَيهِ ذَكَرتُ الدُّنيا وَ‎زَخارِفَها.

و به تحقيق او (حضرت محمّد)(صلي الله عليه وآله) روي زمين غذا مي‎خورد، و مانند غلامان مي‎نشست، و كفشش را با دست خود پينه مي‎زد، و رختش را خود وصله‎مي‎كرد، و بر الاغ برهنه سوار مي‎شد، و ديگري را بر ترك خود سوار‎مي‎كرد. ]وقتي[ پرده‎اي بر درِ خانه او آويزان بود كه تصويرهايي بر آن بود، پس به يكي از همسران خود فرمود: آن را از نظر من پنهان كن، كه هرگاه بدان نظر مي‎كنم دنيا و زينتهاي آن را فراياد مي‎آورم.

در خطبه 147 مي‎فرمايد:

فَبَعَثَ اللّهُ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه بِالحَقِّ لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَةِ الأَوثانِ إِلي عِبادَتِه، وَ‎مِن طاعَةِ الشَّيطانِ إِلي طاعَتِه، بِقُرآن قَد بَيَّنَهُ وَ‎أَحكَمَهُ لِيَعلَمَ العِبادُ رَبَّهُم إِذ جَهِلوهُ، وَ‎لِيُقِرُّوا‎بِه بَعدَ إِذ جَحَدوهُ، وَ‎لِيُثبِتوهُ بَعدَ إِذ أَنكَروهُ. فَتَجَلّي لَهُم سُبحانَهُ في كِتابِه مِن غَيرِ أَن يَكونوا رَأَوهُ بِما أَراهُم مِن قُدرَتِه، وَ‎خَوَّفَهُم مِن سَطوَتِه.

خداوند محمّد(صلي الله عليه وآله) را به حق برانگيخت تا بيرون آورد بندگانش را از پرستش بتها به سوي پرستش خود، و از طاعت شيطان به سوي طاعت خود، با قرآني كه آن را مبين و محكم گرداند تا بندگان بشناسند پروردگار خود را وقتي كه به او جاهل بودند، و به او اقرار نمايند بعد‎از آنكه نفي‎اش نمودند، و او را اثبات كنند بعد از آنكه انكارش مي‎كردند. پس تجلّي كرد بر ايشان خداي سبحان در كتابش بدون اينكه ببينند او‎را به آنچه ارائه داد به ايشان از توانايي خود، و ترسانيد ايشان را از خشم و سطوت خود.

در خطبه 157 مي‎فرمايد:

أَرسَلَهُ عَلي حينِ فَترَة مِنَ الرُّسُلِ، وَ‎طولِ هَجعَة مِنَ الأُمَمِ، وَ‎انتِقاض مِنَ المُبرَمِ. فَجاءَهُم بِتَصديقِ الَّذي بَينَ يَدَيهِ، وَ‎النّورِ المُقتَدي‎بِه، ذلِكَ القُرآنُ. فَاستَنطِقوهُ، وَ‎لَن يَنطِقَ وَ‎لكِن أُخبِرُكُم‎عَنهُ. أَلا إِنَّ فيهِ عِلمَ ما يَأتي، وَ‎الحَديثَ عَنِ الماضي، وَ‎دَواءَ دائِكُم، وَ‎نَظمَ ما بَينَكُم.

فرستاد خدا او (پيامبر) را در زمان ]قطع شدن وحي و[ مبعوث نشدن پيامبران (يعني پس از آنكه مدّتي گذشت و وحي نازل نشد و پيامبري مبعوث نگرديد آن‎حضرت مبعوث شد)، و طولاني شدن خواب غفلت امّتها، و شكسته شدن محكم (آنچه پيامبران آن را محكم و استوار گردانيده بودند). پس آورد ايشان را گواهي و تصديق آنچه پيش از او بود (مثل تورات و انجيل و زبور)، و نوري كه بدان اقتدا ]و از آن تبعيّت [مي‎شود، و آن قرآن است (كه هم تصديق پيامبران و كتابهاي آسماني پيش از خود است و هم نور و روشني‎بخش و مقتدا). پس، از او طلب نطق و سخن كنيد، و همانا كه هرگز سخن نگويد لكن من شما را خبر مي‎دهم از آن ]كه عدل قرآن و مبيِّن آنم[. آگاه باشيد! در قرآن است علمِ آينده، و خبر از گذشته، و دواي درد شما، و نظام امور زندگيتان.

در خطبه 160 مي‎فرمايد:

اِبتَعَثَهُ بِالنّورِ المُضيءِ، وَ‎البُرهانِ الجَلِيِّ، وَ‎المِنهاجِ البادي، وَ‎الكِتابِ الهادي. أُسرَتُهُ خَيرُ أُسرَة، وَ‎شَجَرَتُهُ خَيرُ شَجَرَة: أَغصانُها مُعتَدِلَةٌ، وَ‎ثِمارُها مُتَهَدِّلَةٌ. مَولِدُهُ بِمَكَّةَ، وَ‎هِجرَتُهُ بِطَيبَةَ. عَلا بِها ذِكرُهُ، وَ‎امتَدَّ مِنها صَوتُهُ. أَرسَلَهُ بِحُجَّة كافِيَة، وَ‎مَوعِظَة شافِيَة، وَ‎دَعوَة مُتَلافِيَة. أَظهَرَ بِهِ الشَّرائِعَ المَجهولَةَ، وَ‎قَمَعَ‎بِهِ البِدَعَ المَدخولَةَ، وَ‎بَيَّنَ بِهِ الأَحكامَ المَفصولَةَ.

مبعوث فرمود او را با نور روشن‎كننده، و دليل آشكار، و راه واضح، و كتاب هدايت‎كننده. قبيله و خانواده آن حضرت بهترين قبيله و خانواده‎هاست، و شجره او بهترين شجره‎هاست: شاخه‎هاي آن معتدل، و ميوه‎هايش آويزان و در دسترس. زادگاه او مكّه، و هجرتش به مدينه است. در آنجا نام او (اسم و آوازه او) بلند شد و صدايش از آنجا امتداد يافت ]و به همه جهان رسيد[. ]خداوند [فرستاد او را با حجّت كافي، و موعظه شافي، و دعوت سازنده (قرآن مجيد). ظاهر‎ساخت ]خدا[ به او شريعتهاي مجهول را، و منكوب و خوار‎گردانيد به‎توسّط او بدعتهاي داخل‎شده را، و بيان فرمود به او احكام جدا‎شده را.

در خطبه 166 مي‎فرمايد:

إِنَّ اللّهَ تَعالي أَنزَلَ كِتاباً هادِياً بَيَّنَ فيهِ الخَيرَ وَ‎الشَّرَّ.

به‎درستي كه خداوند تعالي نازل فرمود كتابي را كه هدايت‎كننده است و بيان داشت در آن نيك و بد را.

در خطبه 168 مي‎فرمايد:

إِنَّ اللّهَ بَعَثَ رَسولا هادِياً بِكِتاب ناطِق وَ‎أَمر قائِم.

به‎درستي كه خداوند برانگيخت پيامبر را هدايت‎كننده با كتابي ناطق و امري (شريعتي) برپا و باقي.

در خطبه 227 مي‎فرمايد:

وَ أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ، وَ‎رَسولُهُ الصَّفِيُّ، وَ‎أَمينُهُ الرَّضِيُّ ـ‎صَلَّي‎اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه. أَرسَلَهُ بِوُجوبِ الحُجَجِ، وَ‎ظُهورِ الفَلَجِ، وَ‎إيضاحِ المَنهَجِ. فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِها، وَ‎حَمَلَ عَلَي المَحَجَّةِ دالاًّ عَلَيها، وَ‎أَقامَ أَعلامَ الاِهتِداءِ، وَ‎مَنارَ الضِّياءِ، وَ‎جَعَلَ أَمراسَ الإِسلامِ مَتينَةً، وَ‎عُرَي الإيمانِ وَثيقَةً.

گواهي مي‎دهم كه محمّد(صلي الله عليه وآله) بنده او، و فرستاده خالص او (يا فرستاده برگزيده او)، و امين پسنديده اوست. فرستاد او را با حجّتهايي كه قبول آنها واجب است، و با پيروزي آشكار و راهي روشن، در حالي كه شكافنده بود به آن جمعيّتهاي كفر را (يا بين حقّ باطل را)، و مردم را به‎راه روشن برد در‎حالي‎كه خود دلالت‎كننده آنها بود، و علَمهاي راه‎يافتن و پايه‎هاي روشني را بر‎پا‎نمود، و كوههاي اسلام را استواري بخشيد، و ريسمانهاي ايمان را محكم‎ساخت.

در خطبه 186 مي‎فرمايد:

أَرسَلَهُ وَ‎أَعلامُ الهُدي دارِسَةٌ، وَ‎مَناهِجُ الدّينِ طامِسَةٌ. فَصَدَعَ بِالحَقِّ، وَ‎نَصَحَ لِلخَلقِ، وَ‎هَدي إِلَي الرُّشدِ، وَ‎أَمَرَ بِالقَصدِ.

فرستاد او را در حالي كه نشانهاي هدايت مندرس، و راههاي دين محو بود. پس حق را آشكار كرد، و خلق را نصيحت فرمود، و آنها را به‎سوي رشد و صواب هدايت كرد، و ما را به عدالت و ميانه‎روي فرمان‎داد.

در خطبه 204 مي‎فرمايد:

أَرسَلَهُ بِالضِّياءِ، وَ‎قَدَّمَهُ فِي الاِصطِفاءِ. فَرَتَقَ بِهِ المَفاتِقَ، وَ‎ساوَرَ بِهِ المَغالِبَ، وَ‎ذَلَّلَ بِهِ الصُّعوبَةَ، وَ‎سَهَّلَ بِهِ الحُزونَةَ حَتّي سَرَّحَ الضَّلالَ عَن يَمين وَ‎شِمال.

فرستاد او را با نور و روشني، و مقدّم كرد او را بر جميع خلايق به برگزيدن. پس به توسّط او شكافها را بست، و به‎واسطه او و با نيروي او چيرگان را شكست داد، و به سبب او دشواري را آسان ساخت، و به‎وسيله او ناهمواري را هموار كرد تا اينكه گمراهي را از راست و چپ (در راه حق) دور نمود.

در خطبه 205 مي‎فرمايد:

وَ أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ‎رَسولُهُ وَ‎سَيِّدُ عِبادِه. كُلَّما نَسَخَ اللّهُ الخَلقَ فِرقَتَينِ جَعَلَهُ في خَيرِهِما. لَم يُسهِم فيهِ عاهِرٌ، وَ‎لا‎ضَرَبَ فيهِ فاجِرٌ.

شهادت مي‎دهم كه محمّد ](صلي الله عليه وآله)[ بنده و فرستاده و آقاي بندگان اوست. هرگاه كه خدا قسمت كرده است خلق را به دو فرقه، او را در بهترينِ آن دو فرقه قرار‎داد. در نسب او زناكاري صاحب سهم نشد، و در اصل او فاجر و نابكاري شريك نگرديد.

از اين خطبه‎ها و خطبه‎هاي ديگر مطالب بلند و ارجمند و ارزنده بسيار پيرامون عنايت كبراي الهي به بعثت حضرت خاتم‎الانبياء(صلي الله عليه وآله)، اوضاع جوامع بشري در عصر ظهور رسالت آن حضرت، اهداف و نتايج و آثار اين رسالت بزرگ و شؤون ممتاز و مقامات عاليه آورنده آن، كمال و جامعيّت كتاب اسلام، و عمليّات اصلاحي و جنبشهاي اجتماعي و انقلابي اين دين كه هر يك فعلي از افعال عظيم الهي، و دليلي محكم بر وجود عالَم‎غيب است استفاده مي‎شود كه از آن جمله به‎طور خلاصه و فشرده، چند مورد را تذكّر مي‎دهيم:

1. خداوند متعال عموم پيامبران را به ظهور حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)وعده‎داد و از آنان براي آن حضرت پيمان و ميثاق گرفت، و آن حضرت به نشانيها و علاماتي كه خدا به انبيا داد مشهور بود.

2. نبوّت و پيامبري به رسالت آن حضرت پايان يافت و رسالات آسماني به آخرين نقطه كمال رسيد و اسلام با سير زمان ـ هرچه امتداد پيدا كند ـ همدوش و همراه است و ازمنه و اعصار، آن را محدود و فرتوت نمي‎سازد و نور قرآن همواره در تابش و لمعان است و هرگز خاموش نمي‎شود و انقلاب اسلام الي‎الابد و جاودان زنده و پويا، و راهنماي واقعي انسانها به سوي سعادت است و عالي‎تر از آن برنامه‎اي و تعليماتي به بشر عرضه نخواهد شد.

3. رسالت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) رسالتي جهاني و دعوتي همگاني است و براي خير و سعادت تمام افراد بشر است. اسلام ديني منطقه‎اي و محلّي و اقليمي و نژادي و طايفه‎اي نيست كه غرض و هدف آن فتح كشورها و توسعه قلمرو حكمراني يك حاكم يا يك ملّت، اصلاح حال يك جامعه، انقلاب در اوضاع يك محيط و نجات يك اقليم و ترك جوامع ديگر، يا برتري دادن يك جامعه بر جامعه ديگر و استثمار و استضعاف آن باشد. اسلام بين افراد و قارّه‎ها و اقليمها و نژادها با هر زبان و در هر مكان كه باشد تفاوتي قائل نيست و مرزها و امتيازات را از ميان برمي‎دارد و برنامه توحيدي (إِنِ الحُكمُ إِلاّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاّ تَعبُدوا إِلاّ إِيّاهُ)3 و (إِنَّ هذِه أُمَّتُكُم أُمَّةً واحِدَةً وَ‎أَنَا رَبُّكُم فَاعبُدونِ)4 را اجرا مي‎كند.

4. خداوند متعال رسول گرامي اسلام حضرت محمّد‎بن‎عبدالله(صلي الله عليه وآله)را از فاضل‎ترين خاندانها و اصيل‎ترين ريشه‎ها، از آن درختي كه پيامبران و امنايش را از آن ظاهر كرد، پديد آورد. عترت او بهترين عترت‎ها، قبيله و خاندان او بهترين قبيله‎ها و خاندانها و درخت او بهترين درختهاست. درختي است كه در حرم خدا روييد و در كرامت و بزرگواري رشد يافت، و شاخه‎هاي آن بلند، و ميوه‎هايش براي چيدن در دسترس است. در سالم‎ترين گهواره‎ها و دامنها، و در شريف‎ترين و كريم‎ترين محيط‎ها پرورش يافت. در كودكي بهترينِ مردم، و در سالمندي نجيب‎ترينِ آنان بود. خدا او را آفريد از درخت انبيا، و مشكات و روشني ضيا، و وسط بطحا، و بلندترين رتبتها، و چراغهاي تاريكي، و سرچشمه‎هاي حكمت.

5‎. دنيا در هنگام بعثت پيغمبر اعظم(صلي الله عليه وآله) در وضع ناگوار و بسيار اسفناكي قرار داشت. ملّتها و مردم همه از يكديگر جدا و متفرّق بودند با هواهاي گوناگون و در راههاي پراكنده. الحاد و انحراف و گمراهي همه‎جا رايج و حاكم بود و در هر نقطه، فتنه و تزلزل و سرگرداني و حيرت روح بشر را در هم مي‎فشرد. گردنكشان فخرفروشي به زيردستان و بهره‎كشي از آنان را به نهايت رسانده بودند و جهل و ناداني همه جا را تاريك ساخته بود و بشريّت از هر جهت به رسالت اسلام و ظهور حضرت خاتم‎الانبياء و دعوت انساني و جهاني او نياز داشت و همه ملّتها با زبان حال آن مُنقِذ بزرگ و منجي بشريّت را صدا مي‎كردند و از او التماس دستگيري و به اهتزاز درآوردن پرچم توحيد و حكومت الهي را داشتند.

6‎. عرب مقارن بعثت حضرت رسول خاتم(صلي الله عليه وآله) بدترين زندگي و معاش اقتصادي و وضع اجتماعي را داشتند. خوابگاهشان ميان سنگهاي خشن و مارهاي خطرناك بود، آبهاي كدر و آلوده مي‎نوشيدند، از غذاي سالم و صحيح محروم بودند. خونريزي كارشان، و قطع ارحام شعارشان، و گناه بت‎پرستي افتخارشان بود. نه احدي از آنها خواندن مي‎دانست و نه‎كسي با معارف واقعي آشنايي داشت. به بدترين دينها و عقايد معتقد و متدّين بودند و در بدترين خانه‎ها منزل داشتند.

7. هدفهاي دعوت اسلام، توحيد و خداپرستي و نجات دادن مردم از پرستش بتها و اطاعت شيطان و آشنا كردن آنها با معارف حقيقي، و مبارزه با جهل و ناداني و ضلالت و گمراهي، و آسان‎كردن دشواريها و هموار ساختن ناهمواريها، و امر به معروف و نهي از منكر، و تلافي و جبران خسارتهاي ناشي از جهل و شرك و ظلم، و هدايت به‎راه راست، و رشد و رستگاري و ميانه‎روي، و اخلاق حسنه و صفات پسنديده و عمل‎صالح و حكومت عادلانه است.

8‎. كتاب اسلام كه خدا آن را براي مردم فرستاده است درباره هر چيزي بياني دارد. اين كتاب حجّت خداست بر خلق او كه بر طبق آن، عمل به آن را از آنان ميثاق گرفته و دين خود را به آن اكمال، و نور خود‎را به آن اتمام فرموده است. كتابي است كه بندگان خدا را به خدا عالِم كرد بعد از آنكه جاهل بودند، و به اقرار به او و اثبات او دعوت كرد بعد از آنكه جاحد و منكر بودند.

9. خدا به رسالت پيغمبر اتمام حجّت فرمود و به‎واسطه او از خلق پيمان گرفت و راه عذر را بر آنان فرو بست، چون همه چيز در اين دين به‎مرحله كمال رسيده و در آن از هيچ چيزي كه در نيكبختي انسانها و جامعه‎ها مداخله داشته باشد فروگذار نشده است: قانون و شريعت، معارف، برنامه‎هاي اساسي و اجتماعي، نظامات مالي و اقتصادي و سياسي، و تعاليم اخلاقي.

10. كردار و رفتار و اخلاق رسول بزرگ اسلام عالي‎ترين اخلاق بود. سيره و سلوك حضرت ميانه‎روي و قصد بود. سنّتش رشد، سخنش جداكننده، حكمش عدل، و خاموشي و سكوتش بامعني بود. غريق را به ساحل نجات سوق داد، ناتوان را به مقصد رسانيد، و گمراه را بشارت و انذار فرمود. از هر بخشنده‎اي بخشنده‎تر بود. طبيب سيّاري بود كه مرهمها و داروها براي علاج و درمان كوري باطنها و كري دلها و گنگي زبانها آماده داشت و غافلان و حيرت‎زدگان و كساني را كه از روشنايي حكمت و حلم و بصيرت محروم، و مانند چهارپايان علفخوار و سنگهاي سخت بودند، جستوجو مي‎كرد و به علاجشان مي‎پرداخت. او بدون درنگ رسالت خدا را به انجام رسانيد و با دشمنان خدا بدون سستي جهاد كرد. پرهيزكاران را پيشوا و هدايت‎يافتگان را ديده بود. اَعلام و نشانه‎هاي راهنمايي و منار روشنايي را برپا كرد. ريسمانهاي اسلام را محكم ساخت و دستگيره‎هاي ايمان را استوار قرار داد. دنيا را حقير و كوچك و خوار شمرد و به دل از آن رويگردان شد و ياد آن را در نفس خود ميراند. دوست مي‎داشت كه زينت دنيا از نظرش پنهان گردد و آن را نبيند، مبادا كه از آن لباسي بگيرد و به اقامت در آن مايل شود. از كمال تواضع و فروتني روي زمين غذا مي‎خورد، مانند غلامان مي‎نشست، با‎دست خود نعلينش را پينه مي‎زد و جامه‎اش را وصله مي‎كرد، سوار الاغ برهنه مي‎شد و يك نفر را نيز بر ترك خود سوار مي‎كرد.5

11. پيامبر گرامي اسلام آتش دشمني و كينه و فتنه و قتل و غارت و تجاوز را كه جزيرة‎العرب يكي از كانونهاي بزرگ آن بود خاموش كرد و برادري اسلامي را كه بايد در سراسر جهان بدون ملاحظه هيچ امتياز و رنگ و نژادي گسترش يابد تا آسيايي و افريقايي و اروپايي و امريكايي، و سياه و سفيد، و جاهل و عالِم، و آمر و مأمور با يكديگر برادر شوند، برقرار كرد.

12. در مدّت كوتاه رسالتش كه بيست و سه سال بود، جامع‎ترين برنامه‎ها را از جانب خدا و بشريّت تبليغ كرد و دعوتي را كه تمام خسارتها و شكستگيها و ناكاميهاي بشر را جبران مي‎كند، رسانيد
و قوانين و نظاماتي را كه از هر جهت انقلابي و مخالف منافع اقويا
و اغنيا و زورگويان، و در واقع اعلان الغاي نظام جائر زورگويي و قلدري رؤسا و‎قبايل و ملوك و امرا بود، بدون خوف و بيم از كسي، به مردم ابلاغ كرد.

13. قانون الهي و شريعت اسلامي را به جاي تمام آن زورگوييها و قلدريها حاكم كرد و حكومت حق و قانون را در اين فرصت اندك در‎ميان ملّتي كه سابقه حكومت قانوني نداشتند، رسمي ساخت.

14. جامعه را عوض كرد و عزيزان بي‎جهت را به جاي خود نشانيد و ذليلان و مستضعفان اجتماع را با ديگران در يك صف، و داراي حقوق متساوي با آنها قرار داد.

15. در اين مدّت كوتاه از مشتي مردم بي‎سواد درس‎نخوانده ملّتي به‎وجود آورد كه عالي‎ترين افكار اجتماعي و سياسي و آزاديخواهي را به‎دنيا درس داد تا بدانجا كه فردِ عادي آنها، خود را از شاهنشاه ايران و قيصر روم كمتر نمي‎ديد.

16. در اين مدّت و با اين وقت كم و مشغله‎هاي گوناگون، حكومتي را تشكيل داد كه از آن عصر تا به حال و قبل از آن نظيرش در نظم و حاكميّت و قدرت، و برابري افراد از نظر حاكم، و اطاعت واقعي و قلبي مردم از حكومت به وجود نيامده است.
 


1. چه نيكو سروده است آن مرد مادّى، «شبلى شميّل»، در قصيده‎اى كه در مدح آن حضرت سروده است:

من دونه الأبطال في كلّ الورى *** من حاضر أو غائب أو آت

   آرى، حقيقت همين است كه در ميان قهرمانان بزرگ تاريخ آنكه به حق در همه فضيلتها و ارزشهاى اسلامى قهرمان است محمّد است، و آنكه در بين صاحبان رسالتهاى آسمانى موفّق‎تر و ممتازتر و عاليقدرتر است و يا به قول «توماس كارلايل» قهرمان در صورتِ پيغمبر است، محمّد‎است.

   مسيحى منصف و دانشمند ديگرى ضمن قصيده‎اى در مدح آن حضرت، گفته است:

مرحى لامى يعلم سفره *** بنغاء يثرب حكمة و بيانا

إنّي مسيحي أجلّ محمّداً *** و أراه في فرّ العلى عنوانا

و أطأطأ الرّأس الرّفيع لذكر من *** صاغ الحديث و علّم القرآنا

   جورج برنارد شاو بنا بر آنچه روزنامه الجمهوريه چاپ مصر در شماره 14 مه 1970 خود از او نقل‎كرده است، مى‎گويد: «واجب است محمّد نجات‎دهنده انسانيّت خوانده شود. من عقيده دارم اگر مردى مانند او رهبرى عالم جديد را عهده‎دار شود، در حلّ مشكلات و دشواريهاى كنونى به‎طورى كه تمام مردم عالم در سعادت و صلح و سازش زندگى كنند، پيروز و موفّق مى‎شود. محمّد كامل‎ترين افراد بشر است از گذشتگان و معاصران، و همانند او در آيندگان نيز تصوّر‎نمى‎شود».

   و همو به نقل از روزنامه اطلاعات (شماره 13479، ص‎25) از روزنامه لايف چاپ انگلستان مى‎گويد: «بزرگ‎ترين و مهم‎ترين تعاليم يك مذهب، اصل كمك به بشر است كه او را به سوى زندگى بهتر سوق‎دهد. هر مذهبى كه داراى اين اصل و افكار نباشد بايد متروك شود».

   مشارٌ‎اليه دلايلى را كه اسلام و فقط اسلام مى‎تواند وسايل نيل بشر اين دوره را به مقصود اصلى فراهم‎سازد شرح مى‎دهد و مى‎گويد: «اگر انسان همان انسانى است كه حقّاً بايستى مظهر خدا باشد، بايد از لحاظ مزبور تعاليم اسلامى را پيش روى خود قرار‎دهد‎...‎. اسلام هميشه به قدر كافى قوى بوده و اساس و شالوده خود را حفظ نموده و تا امروز نيز همين‎طور است و خواهد‎بود».

   برنارد شاو اضافه مى‎كند: «هر قدر كه دنيا در ترقّى پيشرفت كند و به هر اندازه كه بشر به ذروه حكمت و فلسفه ارتقا جويد، باز مذهب اسلام جلوتر است».

   در پايان اين مقاله مفصّل آمده است: «برنارد شاو اذعان مى‎كند كه دنيا عموماً و انگلستان خصوصاً بايستى اسلام يا آيين و تعاليم شبيه به آن را براى نجات خود انتخاب كنند و خواهى‎نخواهى به آن بگروند».

   در ميان دانشمندان و علماى بيگانه امثال برنارد شاو بسيارند كه اين حقايق را تحقيق و تصديق كرده‎اند.

2. در حديث است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به على(عليه السلام) خطاب فرمود: «يا‎على! خدا را نشناخت كسى مگر من و تو، و نشناخت مرا كسى مگر خدا و تو، و نشناخت تو را كسى مگر خدا و من» (شفاءالصّدور، ص‎213).

3. يوسف (12) آيه 40.

4. انبياء (21) آيه 92.

5. كرامت و اعجاز و قدرت نفس در اينجاست كه شخصى با اين منظر خارجى و وضع لباس و معاشرت با مردم و تواضع، منشأ اين همه كارهاى بزرگ گردد و در دل مردم چندان نفوذ و احترام و هيبت از او باشد كه همه با افتخار، خود را فرمانبر و مطيع او بشمارند.

 

لیست پستی
عضویت پیام کوتاه

تلفن گویای عضویت در سامانه پیام کوتاه

7484666