نامه 5
خدمت مرجع عالى مقام شيعه، آيت الله العظمى صافى (مدظله)
با عرض ادب و ارادت!
... براى رهايى از گرفتارى هاى روحى و سلب توفيقاتى كه قبلاً داشته ام، چه بايد كرد؟
بسم الله الرّحمن الرّحيم
نامه شكايت آميز شما از حالات روحى و تأسف بر سلب بعضى توفيقاتى كه داشته ايد، واصل شد.
اين روحيه گله از نفس و توجه به منابع روحانى يا توجّه به ابتلا به خسارتها و زيانهاى معنوى، دليل بيدارى ضمير و حيات قلب و آگاهى و سلامتى روح است و ضد حالت غفلت و بى اعتنايى به گناه است و حالت معاتبه نفس است، كه در اصلاح باطن بسيار مؤثر است.
در احاديث شريفه، قريب به اين مضمون آمده است كه در امم گذشته، شخصى بود كه ساليان دراز عبادت مى كرد، سپس به رسم آن زمان ها قربانى كرد و مقبول درگاه الوهيت، عزّاسمه، نشد. او خود را و نفس خود را مخاطب قرار داد و گفت: «به من نرسيد آنچه رسيد مگر از تو و نيست گناه، مگر از تو». خطاب شد كه اين نكوهش و توبيخ نفس، از آن سالها عبادت، بهتر است.
بايد شما با ايمانى كه داريد، همين حالت شايسته را داشته باشيد. از فوت ثواب و محروم شدن از كار نيك ناراحت شويد. بنابراين در مقام جبران گذشته برآييد و شكر و سپاس خداى متعال را بجا آوريد كه اين وجدان روشن را به شما عطا فرموده است. به شكرانه آن برنامه هايى را كه داشته ايد با شوق و نشاط از سر بگيريد. از خدا توفيق بخواهيد و كمك و يارى طلب كنيد. انشاءالله حال شما از گذشته هم بهتر خواهد شد و صفاى باطن و نورانيت قلب شما، بيشتر مى شود.
بايد بنده، همواره مراقب حالات نفسانى و قلب خود باشد كه در حديث است: «دل نيز مانند آهن زنگ مى گيرد، و با تلاوت قرآن كريم و ياد مرگ، زنگ آن زدوده مى شود.»1
اگر بتوانيد نفس خود را جريمه كنيد و او را در راه اطاعت و رياضت، زحمت بيشتر بدهيد.
زايد بر برنامه، اگر مى توانيد از مال خود، انفاق نماييد، يا نماز بيشتر بخوانيد يا قرآن زيادتر تلاوت كنيد. چنانچه در احوال بعضى بزرگان گفته شده است كه: وقتى نماز مغرب را مختصرى از اول وقت تأخير انداخت، به كفاره آن و تأديب خود، بنده اى را آزاد كرد.
اين فقرات دعاوى شريف ابى حمزه ثمالى2را با توجه بخوانيد و اگر عيبى در كارتان است، آن را اصلاح كنيد: «مالى كُلَّما قُلْتُ قَدْ صَلُحَتْ سَريرَتى وَ قَرُبَ مِنْ مَجالِسِ التَّوّابينَ مَجْلِسى عَرَضَتْ لى بَلِيَّةٌ اَزالَتْ قَدَمى وَ حالَتْ بَيْنى وَ بَيْنَ خِدْمَتِكَ سَيِّدى لَعَلَّكَ عَنْ بابِكَ طَرَدْتَنى وَ عَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنى مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ فَاَقْصَيْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنى مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنى فى مَقامِ الْكاذِبينَ فَرَفَضْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنى غَيْرَ شاكِر لِنَعْمائِكَ فَحَرَمْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنى مِنْ مَجالِسِ الْعُلَماءِ فَخَذَلَتْنى اَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنى فِى الْغافِلينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ ايَسْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنى الِفَ مَجالِسِ الْبَطّالينَ فَبَيْنى وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنى ...»3
اينها اشاره به يك سلسله از عوامل قلّت يا سلب توفيق است كه به هر حال توجه آموز، بيدارگر و عافيت بخش است.
من اميدوارم كه شما تحت تأثير هيچيك از عواملى كه در اين دعا ياد شده قرار نگرفته باشيد. به اميد خدا برنامه ها را، مانند گذشته، اجرا كنيد; جلو برويد; قدم برداريد كه سعادتهاى بزرگ و درجات عالى و مقامات بلند در انتظار شماست.
به حضرت بقية الله، مولانا المهدى، ارواح العالمين له الفداء، متوسل باشيد و براى فرج ايشان دعا كنيد.
به اين بنده ضيعفِ سرمايه از دست داده و در بندِ نفس گرفتار مانده، از راه مرحمت دعا كنيد.
ثَبَّتَكُمُ اللهُ وَ اِيّانا بِالْقَولِ الثّابِتِ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الاخِرَةِ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرينَ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينْ.
والسلام عليكم و رحمة الله
لطف الله صافى
1 . فيض كاشانى ، محسن ، المحجة البيضاء ، ج 2 ، ص 211 ; اِنَّ الْقُلُوبَ تَصْدَعُ كَما يَصْدَعُ الْحَديد; فَقيلَ يا رَسُول الله : وَ ما جَلاءُها ; فَقالَ : تَلاوَةُ الْقُرْآنِ وَ ذِكْرُ الْمَوْتِ.
2 . عوف بن اسلم ، معروف به ابى حمزه ثمالى ; از اصحاب حضرت امام زين العابدين ، عليه السّلام.
3 . قمى ، حاج شيخ عبّاس ; مفاتيح الجنان ; و ترجمه اين عبارات چنين است: خداى من! چه شد كه هر بار گفتم درون خويش را، اصلاح مى كنم و همنشين توبه كنندگان مى شوم، گرفتاريى پيش آمد كه ثبات قدم را از من گرفت و ميان من و خدمت به تو جدايى افكند. مولاى من! شايد كه مرا از درگاه خويش رانده اى و از خدمت ]بندگى، در بارگاه قدست[ محروم كرده اى يا آنكه ديدى من در حق تو كوتاهى كردم، پس تو نيز مرا از خويش دور كردى يا آنكه ديدى من از تو روى گردانم، پس بر من خشم گرفتى يا شايد مرا در زمره دروغگويان يافتى از اين روى، رهايم كردى يا شايد ديدى كه من سپاسگزار مواهب تو نيستم، پس تو نيز بى نصيبم گذاشتى يا شايد آنكه مرا همنشين عالمان نديدى و از همين روى خوارم نمودى يا آنكه مرا در ميان غفلت زدگان ديدى و چنين شد كه از رحمتت، نااميدم كردى يا آنكه مرا در ميان اهل باطل ديدى، پس مرا به آنان واگذاردى.